مذاکره با گروه طالبان که در حقیقت بازی سیاسی دولت به منظور سهم دادن به حلقات و گروهای سیاسی خارجی مخصوصأ پاکستان در نظام کنونی تلقی می شود، موضوعیست که محور اصلی گفتمان حلقات روشنفکری،‌شخصیت ها و گروهای سیاسی را تشکیل داده و هر کدام با نگاهی متفاوت به روند و نتیجه این مذکرات می نگرند.

این موضوع از مدتها بدین سو و دقیقاً پس از افزایش حملات طالبان و قوت گرفتن مجدد گروهای تروریستی اوج گرفت،‌به گونه ای که دولت رئیس جمهور کرزی فراموش کرد که در گذشته ای نه چندان دور طرح ارائه شده از سوی طالبان به منظور تفاهم با دولت را رد کرده است.

در آن زمان طالبان خواهان مذاکره با دولت گردیدند اما آقای کرزی با ابراز این موضوع که طالبان ایستگاه مشخصی برای مذاکره ندارند،‌ طرح طالبان را که در ظاهر خواهان صحبت از تفاهم داشتند را نقش برآب کرد.

سفر هئیت دولت افغانی به عربستان سعودی که در ترکیب آن قیوم کرزی برادر رئیس جمهور نیز بود در زمانی صورت می گیرد که شمارش معکوس برای مبارزات انتخابات ریاست جمهوری آغاز شده است و بدون شک حامد کرزی یکی از کاندیدا های جدی این دوره از رقابت های ریاست جمهوری خواهد بود و تیم آقای کرزی تلاش دارند تا از هر طریق ممکن وضعیت بد امنیتی، اقتصادی و اجتماعی را تحت کنترل آورده و افکار عمومی را برای انداختن کارت رای به صندوق حامد کرزی آماده سازند. سوال اینجاست چه شد که یکباره جامعه جهانی بخصوص ایالات متحده امریکا مذاکره و تفاهم با طالبان را که هیچ ارزشی به قانون اساسی کشور قایل نیستند و خروج نیرو های خارجی را یکی از پیش شرط های مذاکره با دولت افغانستان عنوان کرده اند، راه حل مناسب برای برون رفت از بنبست سیاسی افغانستان پنداشته اند؟‌

پاسخ این پرسش از حوصله نبشته حاضر بیرون است اما اگر کوتاه و واقعبینانه به مسایل جاری کشور پرداخت، دولت و کابینه رئیس جمهور کرزی که اکثریت دوتابعته هستند توانائی مدیریت،‌ اجتناب از مسائل قومی و دامن نزدن به آن، تفاهم ملی و در کل درایت کاری مناسبی برای پیشبرد ادارات دولت نوپای آقای کرزی را نداشتند که نگاه اجمالی به وضعیت چند سال اخیر، خود بیانگر ثبوتی بر همه ادعاهاست. در گام دوم جامعه جهانی مخصوصاً آمریکا شکست خود را در برابر گروه های طالبان و طالبان پاکستانی و حزب اسلامی به رهبری گلبدین حکمتیار پذیرفته اند که در این میان تنها قربانی سیاست ها قدرت طلبانه کشورهای درگیر، ملت افغانستان بوده است.

طرح مذاکر بامخالفین دولت در صورتیکه واقعاً به منظور فرونشاندن خشونت ها در افغانستان و بهبود وضعیت معیشتی مردم باشد و طالبان که امروز با پاه در میانی ظاهری عربستان قرار است پشت میز مذاکره بنشینند طرحی به ظاهر منطقیست اما اگر سیاست مداران دولت افغانستان از تجربیات و اشتباهات گذشته مایه نگیرند احتمال این امر وجود دارد که  سنگینی میز مذاکره به سود آمریکا و پاکستان خواهد بود و باردیگر افغانستان قربانی معامله دیگری خواهد گردید.

هرچند در صورت مذاکره احتمال فروکش کردن خشونتها زیاد است زیرا حامیان طالبان در صورتیکه به منافعشان که سهم گرفتن در نظام دولت کنونی و نقطه ی پایان بخشیدن به بعضی پیمان های بین الدولی است برسند تا حدودی دست از درگیری برخواهند داشت.

حال در صورتیکه چنین معامله سیاسی صورت بگیرد چه تضمینی وجود دارد تا طالبان پاکستانی و طالبان افغانی به شمول حزب اسلامی و سایر جناح های مخالف دولت که هم اکنون در حال درگیری با دولت هستند، مساویانه به حق نداشته ای برسند و آشوب های سمتی،‌ گروهی و قومی در مملکت پایان یابد‍؟

درحقیقت این مذاکره باج دادن به دولت پاکستان است و هیچگاه نمیتوان امید آن را داشت که پس از این معامله سیاسی اوضاع در کشور سر و سامان بگیرد و وضعیت کنونی بهبود یابد، زیرا دولت پاکستان که حامی اصلی طالبان و جنگ در افغانستان محسوب می شود بعد از تغیرات اخیر سیاسسی در آن کشور توانائی کنترول اوضاع داخلی خویش را بطور کامل ندارد و به همین دلیل بعید به نظر میرسد که بتواند تندروان اسلامی و لانه های آموزش تروریستان را تحت کنترول آورد چون از یکسو تندوران اسلامی که در قالب احزاب سیاسی و پارلمان آنشکور حضور فعالانه دارند چالش بزرگی است که امیدواری نسبت به  نتیجه مذاکرات دولت افغانستان با طالبان را ضعیفتر میسازد.

مشکلی دیگری که فرا راه  دولت آقای حامد کرزی و تحکیم ثبات درافغانستان  قرار دارد در حاشیه ماندن مجاهدین و گروه های سیاسی_جهادی میباشد که بعد از فروپاشی رژیم طالبان به تدریج از حکومت کنار رانده شدند. اینکه دولت و جامعه جهانی با چنین وضعیت چه خواهند کرد موضعیست که نیاز به جامعه شناسی کلیتر و دقیقتر از اوضاع افغانستان نسبت به سال ۱۳۸۰ است زیرا طرح جامعه جهانی و جامعه شناسی آنها از افغانستان نشان داد برنامه ریزی در مورد این کشور اشتباه بوده است.

به هر حال وضعیت حاضر میطلبد تا به هر نحو ممکن، دولت با گروه های در حال درگیری (مخالفینی که از تشکیلات حکومت   استخباراتی پاکستان)‌ مذاکره کند و با استراتیژی مشخص و همه جانبه قدم های رساتری  برای پایان بخشیدن به بحران سیاسی در افغانستان بردارند.

 بناءً‌ طرح مذاکره با طالبان باید سرآغازی برای گفتگو با تمام گروه های فعال سیاسی  که در  سه دهه ی اخیر افغانستان، سهیم بودند، باشد. زیرا تمام این گروه ها و احزاب به هر نحو ممکن خواهان سهم گرفتن در نظام کنونی افغانستان هستند چون اینبار نان آنقدر چرب است که به  آسانی از این معرکه بدر نخواهند رفت و بعید نیست که در آینده نه چندان دور در لباسی جدا از طالبان در تقابل با دولت قرار گیرند وهمچنان به هیچ وجه ممکن، افغانستان به ثبات کامل نخواهد رسیدو مردم همچنان در سراسمیگی و بحران سیاسی به سر خواهند برد.

یسنا

https://www.facebook.com/heratpaperfb