صلح و عدالت دو مفهوم و پدیده ایست که همیشه در طور تاریخ و در آثار اندیشمندان عرصه سیاست و اجتماع به عنوان یک مفهوم مثبت عنوان شده و به آن پرداخته شده است. تحلیل و ارزیابی این دو مفهوم ژرف در صفحاتی محدود کاری است نهایت مشکل و به نوعی غیر ممکن. اما با آنهم سعی گردیده تا در نوشتار هذا به شکل مختصر و محدود به بیان آن پرداخته و نقش و وضعیت فعلی آن را در جامعه کنونی به بحث گرفته شود.

در این نوشتار سعی شده تا در ابتدا به تعریف این دو واژه پرداخته و در نهایت به طور خلاصه به بیان وضعیت فعلی این دو مفهوم در جامعه فعلی ما پرداخته شود.

صلح:

صلح واژه‏اى است عربى و به معناى سازش مى‏باشد. صلح درمعارف اسلامىبه عنوان یک امر مطلوب و پسندیده مطرح شده است، در برخى از آیات قرآن   کریم حکمت تشریح صلح رفع تنازع عنوان شده است: «فَلَا جُنَاحَ عَلَیْهِمَا أَن یُصْلِحَا بَیْنَهُمَا صُلْحاً وَالصُّلْحُ خَیْرٌ» (سوره نساء، آیه ۱۲۸)، «إِن یُرِیدَا إِصْلَاحاً یُوَفِّقِ اللّهُ بَیْنَهُمَا» (سوره نساء، آیه ۳۵)، «وَ إِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا». (سوره حجرات، آیه۹

روایات نیز بر مطلوبیت، مشروعیت و صحت صلح دلالت دارند. چنان که مرحوم کلینى به اسناد خودش ازامام صادق علیه السلام روایت مى‏کند که آن حضرت فرمود: «الصُّلْحُ جائِزٌ بَیْنَ الْمُسْلِمینَ الّا صُلْحاً احَلَّ حَراماً أَوْ حَرَّمَ حَلالًا».

(۱) محقق حلى در شرایع اسلام در تعریف صلح مى‏نویسد: «صلح عبارت است از عقدى که براى پایان دادن تنازع تشریع شده است و متفرع برغیرش نیست اگر چه فایده آن را افاده مى‏کند».

(۲) صاحب جواهر در شرح عبارت مرحوم محقق حلى مى‏نویسد: «اگر چه صلح در اصل، براى پایان دادن به خصومت و نزاع بین متخاصمین تشریع گردیده است ولى براى تحقق صلح وجود این حکمت همواره ضرورى نمى‏باشد…» بنابراین مراد از لفظ صلح که در ایجاب عقد واقع مى‏شود انشاء رضایت نسبت به آن چیزى است که متصالحین توافق و تسالم در مورد آن نموده‏اند نه این که منظور از آن، خصوص صلحى باشد که مسبوق به خصومت است.

(۳) امام خمینى در زمینه تعریف صلح مى‏نویسد: «صلح عبارت از تراضى و تسالم بر امرى از قبیل تملیک عین یا منفعت یا اسقاط دین یا حق و غیر این موارد مى‏باشد و این که مسبوق به نزاع باشد شرط نیست و انجام آن بر هر امرى به جز موارد استثناء شده جایز است».

 اما صلح را بهمفهوم متعارف و متداول به معنای متارکه، حسن تفاهم، دوستی، همآهنگی و آرامش میدانند. اما این تعریف تمام شرایط مقدماتی را از جمله آزادی، حقوق بشر، عدالت و هکذا ستراتژیهای فعال مانند: حل بنیادی منازعه، عدم تشددو امثالهم را در بر نمیگیرد.از سویی دیگر میتوان یکی از کهن ترین تعریف های صلح که آن تعریف منفی ملقی است ” صلح را حالتی میدانند که جنگ نباشد” دانست. چون تاریخ با جنگ آغاز میگردد و جنگ یک چیزی عادی در دوران از زندگانی بشر بوده است وبه همین علل برای تعریف صلح جنگ را مبنا قرار میدهند . ویک رویکردی که در این تعریف است جلوگیری از تخاصم و خونریزی است . واین به نوعی ساده سازی در مفهوم صلح است. واصل محتوی صلح را به معنی واقعی آن بیان نمیکند.

صلح را در مفهوم و در دو عرصه ارزیابی نموده اند. یکی صلح منفی و دیگر صلح مثبت. صلح منفی آن است که شبکه ای از نهادهای اجتماعی بنیادگذاری میشوند تا امنیت را از طریق ممانعت افراد، گروهها و ملتها از توسل به تشدد فزیکی تأمین نماید. در این مرحله تأکید بر کنترول تشدد و جنگ است نه ریشه کن نمودن آن. به نوعی هدف این است تا طرفین منازعه را از هم دور نگهدارد؛ یا صلح منفی به عبارت دیگر،غیابت جنگ در همه اشکال آن اعم از فزیکی، اجتماعی و ساختاری میباشد.

صلح مثبت یا آغاز صلح پایدار در صدد جستجوی ایجاد شرایطی میباشد تا بتواند عوامل و ریشه های بی باوری و بی اعتمادی را میان جوانب درگیر که باعث بروز تشدد میگردد، از میان بردارد. صلح مثبت از نظر بسیاری از دانشمندان نمونه یی از مناسبات صلح آمیز،همکاری وهمگرایی فعال میان گروههای عمده انسانیی است که در آن مردم توسط سازمانهای مختلف اجتماعی- سیاسی و اقتصادی برای حل سازنده منازعات و احیای ارزشهای اجتماعی مانند تحمل پذیری و شکیبایی به نفع صلح، امنیت، آزادی و دموکراسی در کشور همکاری و تساند میکنند.

بعضی اندیشمندان نوع سوم و یا مرحله سومی هم برای صلح در نظر میگیرند.اعمارصلح که کانت آن را صلح دموکراتیک مینامد «مجموعه ابتکارات و اقدامات فزیکی، اجتماعی و ساختاریست که از بروز منازعه جلوگیری و عواملمنازعه را از راه نوسازی و بازسازی ساختارهای پس از منازعه حل میکند. به عبارت دیگر، تطبیق اقدامات قانونی– نهادی و اقتصادی- اجتماعی در مقیاس ملی و محلی به خاطر امحاء و نابودی عوامل جنگ، صلح دموکراتیک تعریف میشود.»

 عدالت:

عدالت از مفاهیم بنیادینی بوده که همه ادیان الهی با هدف تحقق این اصل از سوی خدای متعال به‌واسطه انبیاء نازل گشته‌‌اند. مهمترین دغدغه پیام آوران الهی بعد از شناخت خدا و نزدیک کردن انسان به او، ایجاد و برقراری عدالت بوده است. دین اسلام نیز به‌عنوان خاتم ادیان تحقق عدالت را سرلوحه اهداف خود قرار داده است.  وجود ۲۹ آیه در قرآن مجید در باب عدالت شاهدی بر ا هتمام اسلام بر این اصل می‌باشد

عدالت مفهومی است که به علت گسترده بودن دامنه بررسی آن دارای تعاریف و برداشت های زیادی نیز است. اما تعریفی که تمام اندیشمندان در ادوار تاریخ به آن اتکا نموده اند و تقریبا مورد تائید همه است همان برداشت وتعریف مشهور ( گذاشتن هر چیز در جای خودش ) است. که بر اساس همین برداشت تعاریف متعددی از عدالت به عمل آمده است.

چنانچه امیر مومنان علی (ع ) در تعریف عدل و عدالت میفرمایند:

العدل یضع الامور فی مواضعها

جای دیگر حضرت علی علیه‌ السلام می فرماید:

عدالت قانونی است عام و مدیر و مدبری است کلی و شامل که همه اجتماع را در برمی گیرد و بزرگ راهی است که همه باید از آن بروند.

در اندیشه استاد مرتضی مطهری نیز معنای عدالت عبارت است از تعریف ذیل که از حیکمان نقل شده است

اِعطاءُ کُلٌ ذی حق حَقَّهْ

عدالت، عبارت است از این که آن استحقاق و آن حقّی که هر بشری به موجب خلقت خودش و به موجب کار و فعّالیت خودش به دست آورده است، به او داده شود. نقطه مقابل ظلم است که آن چه را که فرد استحقاق دارد به او ندهند و از او بگیرند، و نقطه مقابل تبعیض است که دو فرد که در شرایط مساوی قرار دارند، یک موهبتی را از یکی دریغ بدارند و از دیگری دریغ ندارند.

البته در اینجا سوال مطرح میشود که آیا وجود عدالت در جامعه یک امر ضروری است یا خیر؟ و اگر ملزم یک جامعه است ، چرایی این الزامیت درچیست؟ و روی چه ملحوظی این را نیاز مبرم یک جامعه میدانیم.

متفکران از زوایای گوناگون به لزوم تحقّق عدالت در حیات فردی و اجتماعی بشر پرداخته اند. افلاطون از جهت نیل به سعادت،عدالت را ضرور می داند.افلاطون به اهمّیّت عدالت هم از جهت فردی و هم از جهت اجتماعی اعتقاد دارد.برقراری هماهنگی میان اجزای سه گانه نفس یعنی عقل و غیرت و شهوت، لازمه تحقّق عدالت در  نفس است عادل ترین افراد هم کسانی هستند که سلطان نفس خویشند.

برخی نیز عدالت را پشتوانه قانون دانسته اند؛ چنان که توماس آکوئینی می گوید:

قانون ناعادلانه مصداق خشونت است.

استاد مطهری ضرورت را با توجّه به اهداف بعثت انبیاء تبیین می کند.پیامبران دارای دو هدف عمده بوده اند: ۱٫ دعوت به توحید؛ ۲٫ دعوت به عدالت. هدف اوّل ارتباط صحیح میان بنده و خالق را در بر می گیرد و این که انسان نباید جز خدا، هیچ موجودی را بپرستد؛ اما هدف دوم از رابطه میان افراد بشر با یک دیگر سخن می گوید و این که رفتارهای اجتماعی آن ها باید عادلانه باشد.

لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ. حدید (۵۷):

افزون بر مسأله پیشین، استاد چند مطلب دیگر را برای ضرورت عدالت مطرح می سازد؛ از جمله آن که عدم تعادل اجتماعی در روح افراد تأثیر سوء گذاشته، منشأ عقده های روانی می شود. ظلم ناعادلانه سبب می شود، افراد به زندگی در روزگار بدبین شده، از بخت بد وشانس حمایت کنند.

دربحث عدالت این پرسش اهمّیّت بسزایی دارد که آیا عدالت امری مطلق است یا نسبی.برای پاسخ به این پرسش در ابتدا باید مفهوم نسبی را معنا کرد. نسبی، صفت یا حالتی برای یک شی ء است که در مقایسه با شی ء دیگر به دست می آید. درباره برخی از مفاهیم چون اخلاق، زیبایی، عدالت وحقیقت می توان این پرسش را مطرح کرد که آیا این امور نسبی هستند یا مطلق. در بحث عدالت، نظر استاد مطهری این است که امر مطلقی است. به گمان او اگر عدالت امر نسبی باشد، در هر جامعه ای به صورت خاصّی خواهد بود؛ یعنی  و هیچ دستور مطلقی که مطابق با عدالت باشد، نخواهیم داشت. هر جامعه ای هر گونه عمل کند، به عدالت عمل کرده است. لازمه نسبیّت عدالت این است که هیچ دستور ثابت و جاویدی وجود نداشته باشد؛ برای مثال هیچ گاه نمی توان گفت که حقوق انسان ها باید رعایت شود. برای انسان ها می توان حقوق عام و جهان شمول که همان حقوق بشر باشد وضع کرد و هر که مطابق آن عمل کند به عدالت رفتار کرده و هر که خلاف آن عمل کند، ظلم کرده است.

از نظر استادمطهری، نسبی بودن عدالت با خاتمیّت و ابدیّت اسلام نیز ناسازگاری دارد؛ زیرا از نظر اسلام، عدالت یکی از اهداف انبیا است و اگر بنا شود که در هر جامعه در هر زمان عدالت معنای متغیّری داشته باشد، دیگر قانون ابدی نخواهیم داشت.

صلح و عدالت در جامعه ما:

صلح تنهانبودجنگ نیست،بلکه حضورعدالت،قانون،نظم ودریک کلام حضورحکومت است.

البرت انشتاین

یکی از مهم ترین دلایلی که جامعه ما در حالت جمود و عقب مانده قرار داده شده و با وجود ورود دموکراسی از جوامع غربی با آنهم در جامعه صلح رنگ باخته و یک جو بی اعتمادی و عدم رعایت قوانین ازسوی تمامی افراد جامعه حاکم است این است که ما صلح را تنها در نبود جنگ تعریف نموده ایم . و به سایر موارد اساسی صلح که حضور عدالت ، قانون و نظم میباشد اصلا توجه نکرده ایم. جامعه بین المللی نیز حضور خود را صرفا به خاطر جلوگیری از جنگ و خونریزی خلاصه نموده است که این اشتباه ترین برداشت از صلح است.

 صلح زمانی پایدار و مستحکم خواهد شد که درجامعه عدالت تطبیق شود. با تطبیق عدالت قانون توسط شهروندان رعایت شده و به این ترتیب نظم بر اجتماع حاکم خواهد شد. واین حالت  ، حالت کامل و جامع صلح است و وقتی چنین صلحی بر جامعه حاکم شد ، آنوقت است که امنیت به خودی خود خواهد آمد ، پیشرفت و ترقی روی خود را نشان خواهد داد و نهایتا آسایشی که مد نظر هر فرد  است بر جامعه حاکم خواهد شد.     اسدالله حبیب زاده       افغانستان – هرات

https://www.facebook.com/heratpaperfb