[nggallery id=188]

محمد رضا شیرمحمدی حرفه ای خطرناک دارد، او راننده ی موتر های سریع السیر نیست ، کارگر معدن و یا سرباز هم نیست ، او من حیث ( زورنالیست و عکاس) آزاد و خبرنگار تلویزیون در افغانسستان کار میکند، او در پهلوی چند رسانه ی داخلی افغانستان با اسوشیتد پرس هم همکاری میکند که این حرفه همواره و به شکل منظم برایش مشکل ایجاد میکند.

او میگوید که وطن او از نه سال قبل به این طرف همواره میدان جنگ است و جنگ ها شدت یافته اند.

او بیست و هفت ساله است ، او غیر از جنگ در حرفه ی خود چیز دیگری را نمیشناسد ، با این همه عکس ها با موضوع جنگ در افغانستان بازار فروش خوبی دارند، اما رضا شیرمحمدی وقتی با دوربین اش به شکار وقایع میرود در جستجوی انگیزه هایی است که باعث امیدواری به اینده افغانستان شوند، در لابلای همه ی نابسامانی ها و بدبختی ها باز هم علاقمندی به زندگی و یک فردای بهتر را جستجو میکند و میخواهد ان را تقویت کند، یک تعداد از این تصاویر امیدبخش را رضا شیرمحمدی در شهر اوفن باخ در کلیسای قصر به نمایش گذاشته است .

این اولین نمایشگاه عکس های او در خارج از کشورش است ، نادیه قانع که در سال ۱۹۸۰ از افغانستان به خاطر تهدید زندگی اش به المان امده و موسسه ی پرستاری خانگی را در فرانکفورت المان تاسیس کرده و به پاداش ان در سال ۲۰۰۵ به عنوان شهروند خوب فرانکفورت انتخاب شده ، تماس بین رضا شیرمحمدی و مسئولین کلیسای قصر را جهت برگذاری نمایشگاهش در کلیسای مذکور بر قرار نموده  و رضا توانسته است سه هفته عکسهایش را در انجا به نمایش بگذارد.

این عکاس جوان که از شهر هرات افغانستان می اید عکس هایش را تحت عنوان ” در وحشت خوبی ها را هم باید دید” به نمایش گذاشته است ، یک عکس او سربازی را نشان میدهد که یک جوان را جلو انداخته و جایی نامعلومی میبرد ، در پشت انها افتاب غروب میکند، طوری که آدم شبحی از هر دوی ان مردها و پشت کوه را دیده میتواند، در حقیقت عکس جالبی نیست ،چون صحنه ی جنگ است ،اما این غروب در پشت صحنه ی اصلی به عکس یک زیبایی خاص میبخشد.

در عکس دیگری یک دختر کوچک با چشم های سبز و روشن به کمره عکاسی خیره شده و پشت سرش دوستانش دیده میشوند، انها یتیم هایی هستند که در یک یتیم خانه در هرات زندگی میکنند، شیرمحمدی میگوید اگر چه یتیم بودن انها رنج اور است اما زیبایی و نگاه این دختر برایش مهم بوده که این عکس را گرفته .

تهدید ،فیر و لت و کوب بالای خبرنگاران و عکاسان

رضا شیرمحمدی خودش هم به عنوان یک خبرنگار و عکاس افغان زندگی ساده ای ندارد، طوری که خودش میگوید:

همیشه در وقت کار مشکلات برای خبرنگاران و عکاسان زیاد است ، گاهی دولت و نیروهای امنیتی نمیخواهند که خبرنگاران از وضعیت بد گزارش بدهند و یا عکاسان سندی در رابطه با برخی موضوعات بدست بیاروند و خبرنگاران را تهدید و یا لت و کوب میکنند.

همواره مخالفان مسلح دولت خبرنگاران و عکاس ها را تهدید ، اذیت و ازار میکنند و تلاش میکنند از انها به نفع خودشان سو استفاده کنند. در صورتی که خبرنگاران بی طرف را بگیرند انها را میکشند.

گاهی هم احساسات مذهبی و رسم ورسوم کهنه ی مردم مانع کار انها میشود،مثلا یک زن چادری پوش وقتی که رضا شیرمحمدی میخواهد عکسش را بگیرد خودش و یا دیگر مردم واکنش نشان میدهند.

و باز مسئله ی جنگ سالاران و زورمندان هم یک موضوع مهم است ،این امکان همیشه موجود است که انسان بدون اینکه بخواهد در وسط دو جبهه ی درگیر قرار بگیرد و یا اینکه بدون هشدار و توجه فرد مسلحی به یک ژورنالیست و یا عکاس شلیک کند.

رضا شیرمحمدی میگوید یکبار کسی زیر موتر او در پیش خانه اش بمبی را جاسازی کرده بود که همسایه هایش ان بمب را دیدند و به وی در موردش هشدار دادند ، او پولیس را خبر کرد و انها توانستند بمب را خنثی کنند و ببرند.

بار دیگر که رضا به صورت بی طرفانه از جریان درگیری بین دو گروه شیعه و سنی در ولایت هرات گزارش میداد یکی از جنگ سالاران با اسلحه به او حمله کرد و به او هشدار داد که اگر اخبار را به نفع مذهب او تهیه نکند او را خواهد کشت.

شیرمحمدی به این عقیده است که برخی افغانها در او کسی را میبینند که تصویرخشنی از کشور خود به نمایش میگذارد با ان هم اکثر افغانها در مقابل خبرنگاران خارجی  ادعا میکنند که انها درکار ژورنالیست ها امید و ازادی را پیوسته میدانند.

وضعیت زنها در افغانستان

عکس های دیگری زنها را در حالت رنگ امیزی یک پل با گل ها و یا لغت ( آزادی ) نشان میدهد،  یک بچه جوان را با بندل های پول در دستش و یک نفر پولیس افغان را در نور اتشی بعد از انفجار ،زنهای چادری پوش را در یک دکان که لباسهای آزاد هندی را میفروشد ، یک دخترک با لباسی پر از نقش و نگارهای قشنگ در بین توده ای از زنهای چادری پوش .

شیرمحمدی میگوید : وضعیت زنها در افغانستان از سال ۲۰۰۶ به بعد بد تر از سالهای قبلش که طالبان رفته شده است ،خیلی ها باید چادری بپوشند و اجازه ندارند تحصیل کنند. خودکشی ها و خودسوزی های زنان هم رو به افزایش است.

او میگوید عکاسی از محیط های زنانه بسیار سخت است ، گاهی برای عکاسی و تهیه ی گزارش از یک مکتب دخترانه باید سه روز را منتظر اجازه نامه بماند.

غم خانواده :

تنها امید اینکه بتواند در پهلوی پذیرفتن خطر مرگ و بر بادی ، علایم حرکت به سوی آزادی ، صلح و رفاه عمومی را یافته و با عکاسی مستند به نمایش بگذارد تنها نیروی محرکه ای است که این خبرنگار و عکاس جوان را صبح از خانه بیرون میبرد.

رضا میگوید : من هر روز که ازخانه برای کار بیرون میروم از خانم و سه فرزند خود وداع میکنم ،چون برگشتن من به خانه در ان وضعیت یک امر قطعی نیست و شاید ما همدیگر را دوباره نبینیم .

پدر ، مادر و خانواده اش که در یک مکان زندگی میکنند، همواره از او میخواهند که او دیگر این حرفه را ادامه ندهد .

اما او میگوید مردمش را در جریان حوادث بگذارد و انها را اگاه کند ، انگونه که خودش میگوید.

رضا شیرمحمدی این را یک خوشبختی بزرگ میداند که توانسته است در  دانشگاه هرات در رشته ی ژورنالیزم تحصیل کند،” به مجردی که من مکتب را تمام کردم ،طالبان در حال رفتن بودند که من تصمیم ورود به دانشگاه را گرفتم.”

در زمان طالبان تحصیل در رابطه با تخنیک های پیشرفته کاملا ازاد نبود و پیشرفتی در زمینه به چشم نمیخورد، رضا هم پس از وارد شدن به دانشگاه هنر و تخنیک عکاسی پیشرفته را از دوستان افغان و هم مسلک های خارجی اش فرا گرفت .

رضا در هرات زندگی و کار میکند و انجا برایش جای آرامی است ، اما به دیگر ولایت های افغانستان هم برای کار سفر میکند.

این عکاس جوان میگوید با وجودی که از یک پدر و مادر مسلمان به دنیا امده اما خودش به کدام دینی عقیده ندارد،او مگوید” من میخواهم خودم راه درست را برای خودم پیدا کنم ” .

به گفته او افغانستان تنها از طالبان رنج نمیبرد بلکه  جنگ سالاران ، معامله گران مواد مخدر ، فساد اداری و افراط گرایی نیز بسیار بر وضعیت این کشور تاثیر بد گذاشته اند.

او میگوید” من فکر میکنم مشکل عمده و اساسی ما افراط گرایی در دین  و یک جا شدنش با سیاست است ،

” در هندوستان که مهد دموکراسی جهان است ، بر خلاف مملکت ما همه در صلح زندگی میکنند و هر کسی میتواند خدای خودش را داشته باشد ، ولو اینکه خدایش یک گاو باشد.”

ترجمه از سایت ” دی آ پی دی “

https://www.facebook.com/heratpaperfb