نجات يك دخترجوان ازخودسوزي
مركز ولايت بادغيس (قلعه نو) دارايي يكصد قريه مي باشد كه تا كنون به تعداد 64 قريه آن تحت پوشش برنامه همبستگي ملي قرارگرفته است ومردم خود شان نماينده گان مورداعتماد خودرا درشوراهاي انكشافي آزادانه انتخاب وباتحليل مشكلات پروژه هاي مورد د لخواه خودرا الويت داده وپيشنهاد كرده اند .
برنامه همبستگي ملي برعلاوه بازسازي، زير بناي قريه جات وبالا بردن سطح آگاهي جامعه، برادري ووحدت را دربين اهالي قراءتاكيد وسرلوحه كارخويش قرارداده است .
درجريان پروسه اي كاري به قضا يا ؛ مشكلات وقصه هاي تلخ وشيريني برخورديم كه برتجارب ماافزوده است . بطورمثال قصه اي واقعي را ذيلاً مينگاريم .
درقريه چاكرسفلي كه يكي از قريه جات مربوط به مركزقلعه نو مي باشد دختري بنام گلدسته دريك خانواده اي فقير وتهي د ست زنده گي ميكرد زمانيكه چهار ساله بود والدينش ويرا بامردي كه 30 سال عمرداشت نامزد كردندازسنين ده سالگي گلدسته ازين نامزدي اش احساس ناراحتي وپريشاني داشت وبه والدينش عدم رضائيت خودرا ابراز مي نمود مگرازطرف فاميل تهديد ميشد وبرايش گفته ميشد كه اين نارضايتي تو مايه اي ننگ به فاميل ما ست.
مدت مديدي سپري شد وزمان آن فرا رسيد تا گلدسته بايد بامرد حدوداً 50 ساله عروسي نمايد .
گلدسته باپريشاني فراوان و با گريه وزاري ذيادالوصف هرقدركوشش كرد تا فاميل خودرا قناعت دهد مگروالدينش موافقه نكردند
گلدسته تصميم گرفت تاقبل ازتدارك عروسي دست به خودسوزي بزند . خواهرخوانده وهمرازش شيما را از
تصميم خودمطلع ساخت وازاوخواست تاهيچ كس را خبرنكند . شيما به مجرد اطلاع ازين موضوع به مادرش گفت وهردو به شورا زنانه قريه رفته وبا سراسيمگي موضوع را به رئيس شوراي زنانه درميان گذاشتند ومشتركاً چندي اززنان سرسفيد وبا تجربه را آگاه كردند ويكجا با آنان، فاميل گلدسته را خبركردند تامواظب گلدسته بوده وازعملي كردن تصميمش جلوگيري نمايند كه بعداً با تفاهم، شورا ي مردانه را مطلع ساختند وازملا امام قريه نيزكمك خواستند تا پا درمياني نموده ازديدگاه دين مقدس اسلام به طريقي كه ميشود ازخود سوزي وخودكشي اين دخترجوان جلوگيري كند .شوراي قريه بامتنفذين وموه سفيدان وملا امام قريه طي نشستي موضوع را به بحث گرفتند وخواستند تا گلدسته را قانع سازند اما ازينكه تفاوت سن شان بسيار زياد بود وگلدسته هم دراراده اش محكم بود قناعت نكرد تا بالآخره به اثر سعي وتلاش شوراي زنانه ومردانه نامزدي شان با مصالحه فسخ شد وگلدسته ازمرگ عمدي نجات يافت وساير اهالي از پيشگيري اين واقعه پند گرفتند كه نبايد دختران خودرا درسنين طفلي وبا مردان كهن سال نامزد كنند . ( ازطرف شيما باشنده قريه )



