سفرنامه
در واپسین روز سال1387 آدینه آفتابی حوالی ساعت دو و پانزده دقیقه چرخ های هواپیمای حامل ما از زمین هرات کنده شد.
بعد از حدود 45 دقیقه پرواز در آسمان ابری کشور مهماندار هوا پیما صافی از مسافران خواست تا برای فرود امدن در فرودگاه مزارشریف کمر بند ها ببندند.
در فرودگاه مزارکه تازه رنگ آمیزی شده و با پرچم های افغانستان تزیین شده بود؛ ترتیبات خاصی برای پذیرایی از مهمانان خارجی و داخلی که برای شرکت در مراسم جشن نوروز و گل سرخ دعوت شده بودند ،گرفته شده بود.قطعه تشربفات نظامی با لباس های آراسته ،همراه با گروه موزیک در قسمت از میدان هوایی در حالیکه صف بسته بودند ،منتظر ورود اراکین بلند بایه داخلی و خارجی بودند.مسافران همراه ما که منتظر وسایل سفرشان بودند به گوشه سمت چپ میدان رهنمایی شدند.چند لحظه بعد هواپیمای حامل وزیر خارجه ایران با عده دیگری از مهمانان ایرانی به فرودگاه مزار شریف به زمین نشست ، که از سوی عطا محمد نور والی بلخ با اجرای مراسم تشریفات نظامی استقبال شد.
ما بعد از چند لحظه ای و با اخذ وسایل و جمدانهای خود راهی شهر شدیم.
از فرود گاه تا شهر چندین کمر بند امنیتی ایجاد شده بود که مسافران و مردم را با دقت کامل بازرسی مینمود.
آنچه برایم جالب توجه بود اینکه تمام نیروهای امنیتی با صمیمیت کامل و بر خورد مهمان نوازانه از مسافران و کسانیکه برای شرکت در مراسم نوروز از گوشه و کنار کشور به مزار شریف آمده بودند خواهش مینمودند که اجاز بدهند تا انها را بازرسی نمایند.
نیزوهای نظامی که برای تامین امنیت حتی از ولایات همجوار فراخوانده شده بودند ،
با مردم صمیمانه و بسیاردوستانه برخورد میکردند . انگار آموزش های لازم را در این زمینه نیز دیده بودند . انها علاوه بر راهنمایی مردم ، از آنان میخواستند برای تامین امنیت مطمین تر در ایام نوروز با مشاهده افراد و اشیای مشکوک در اسرع وقت به پولیس یا نیروهای اردوی ملی خبر بدهند.
چندین خیابان اینسو تر از محل بر گزاری مراسم جهنده بالا یعنی محدوده ای روضه شریف
خیابانهای متعددی بروی عبور و مرور وسایل نقلیه مسدود بود.فقط مسولین امنیتی اجازه رفت و آمد با موتر را دراین محدوده ها داشتند.
شهر مملو از جمعیت بود. زن و مرد ،پیرو جوان در حالیکه لباسهای نو بتن داشتند همه شاد وخندان گروه گروه بطرف روضه شریف در حرکت بودند.در خیابانهای پاک و تمیز ، صد ها تابلو وپارچه نوشته های تبریک سال نو که از سوی ادارات دولتی ، شرکت های خصوصی و عامه مردم تهیه شده بود د رهمه جا به چشم میخورد.
چراغها ، تزینات زیبا ، چمن و فضای سبز که در محوطه پارک روضه و در خیابانها بچشم میخورد خیره کننده بود بویژه با تاریک شدن هوا درخشش لامپ های رنگارنگ زیبایی شهر را چند برابر نموده بود.که برای هر بیننده افغان که سالهای دراز را درجنگ و بدبختی سپری نموده است تقریبا” چیز نو و تازه ای است .
شهرمزار شریف به مناسبت سال نو بطرز حیران کننده ای باز سازی شده است .بویژه میدانهای فراخی که در هر چهاراهی با نماد متفاوتی جدیدا” احداث گردیده است این آمادگی ها گویای این حقیقت بود که مسولین و تجار این مرزو بوم از مدتها قبل برای همچو روز امادگی کامل گرفته اند.
باید بگویم که در حدود دوازده میدان یا چهار راهی با وسعت قابل توجه ای هرکدام با نماد متفاوت از هم ، از سوی چندین شرکت خصوصی احداث گردیده
که چهره شهر مزار شریف را کاملا نسبت به گذشته عوض کرده است. در این باره مفصل تر دربخش دیگر این سفر نامه توضیحاتی خواهم داد.
مراسم عنعنوی ” جهنده بالا” با حضور صدها هزار از زایرین بارگاه حضرت علی (ک ) و مقامات عالی رتبه افغانستان، ایران و تاجکستان در میان شور وهلهله شرکت کنندگان حوالی ساعت 9 صبح روز شنبه اول حمل سال 1388 در امنیت کامل بر گزار شد.
هزاران نفر از شرکت کننده گان در یک روز آفتابی و هوای فرح بخش بهاری که ساعت ها قبل شاید هم از نیمه های شب گذشته در جای های مناسب برای دیدن مراسم جهنده بالا اخذ موقع نموده بودند، بی صبرانه منتظر آغاز مراسم رسمی و تشزیف آوری مهمانان داخلی و خارجی بودند. مراسم رسمی که از سوی چندین شبکه تلویزیونی بصورت زنده و همزمان پخش میگردید ، بر خلاف سالیان گذشته مختصر وکوتاه بود. شاید مسایل
امنیتی عمده ترین دلیل برای برگزاری مختصر این مراسم بود .
در سالهای گذشته ، قبل از بر افراشته شدن جهنده مولی علی (ع) ده ها تن از مسولین دولتی و محلی بیانات عریض و طویل خود را میخوانند که ساعت ها بطول می انجامید ،سخنان تکراری هر یک از مسولین که گزارش کارکردهای سالیانه شان را اریه میکردند جز اتلاف وقت و خستگی شر کت کنندگان ثمره دیگر نداشت که حتی بارها اعتراضات مردم را در پی داشته است.
اما امسال بر عکس سالهای گذشته مراسم بسیار مختصر و کوتاه بود .
مقامات عالی رتبه و مهمانان خارجی بعد ازمعاینه قعطه تشریفات در جایگاه ویژه حضور یافتند .
ابتدا پیام تبریک سال نو ریس جمهور کشور توسط وزیر فرهنگ آقای خرم خوانده شد ،بعدا والی بلخ عطا محمد نور پیام خیر مقدم ، مقامات و مردم بلخ را عنوانی شرکت کنندگان مراسم بیا ن نمود، متعاقبا” جهنده مبارک در حالیکه
موزیک نواخته میشد در میان شور وهلهله مردم وصدای فیر بسیت ویک توپ ، توسط تعدادی معدودی از موظفین که معمولا” از خادمین روضه مبارک اند با نظم و دسپلین خاص بر افراشته شد.
با قراءت دعاییه که در آن برای مردم افغانستان سال صلح ، خیر و برکت ، سال همزیستی و باهمی از بارگاه پروردگار عالمیان توسط یکی ار علمای جید بلخ استدعا گردید ، مراسم رسمی بپایان رسید.
هزاران تن اززنان در این مراسم که از جای جای افغانستان به شهر مزارشریف امده بودند و جایگاه مشخصی برای آنان در صحن روضه شریف در نظر گرفته شده بود حضور پررنگ داشتند.در سیمای هریک از آنها عشق و امیدبه زندگی و شور و نشاط بهاری موج میزد.
حضور هزاران تن از باشندگان شهر های مختلف افغانستان در این ایام در شهر مزار شریف ادم را بیاد گذشته های نچندان دور می انداخت که مردم از گوشه و کنار کشور برای شرکت در این مراسم از هفته ها پیش به شهر مولا علی میامدندو تا چهل روز که میله گل سرخ ادامه داشت ،سرگرم سرور و شادمانی بودند
امسال نیز آواز خوانان و هنرمندانی چون خانم هنگامه،وحید صابری،امیر جان صبوری و دیگر آواز خوانان جوان در این ایام به اجرای کنسرت عمومی و خصوصی پرداختند. همزمان با آن بر گزاری مسابقات جذاب و دیدنی بز کشی و پهلوانی در روز های اول ،دوم و سوم نوروز هزاران تن از مردم رابه میدانهای ورزشی کشانده بود. چیزی که خاطرات سالهای گذشته را یکبار دیگر در اذهان زنده می کرد.


اجرای آتش بازی در شب اول نوروز که به ابتکار مسولین رادیو تلویزیون آرزو در شهر مزار شریف بر گزار شد ، فضای شهر مزارشریف را در اولین شب سال نو ، نور باران کرد. .زیبایی خیره کننده فش فشه های رنگا رنگی که در فضا پرتاب میشد و در رنگ های متنوعی تشعشع میافت همه مردم را به خیابانهای شهر کشانده بود.این آتش بازی که توشط انجنیران ترکی اجرا میشد ، فکر میکنم در تاریخ افغانستان بینظیر بود.
مردمی که با اشتیاق فراوان و شور وشعف وصف ناپدیر به تماشای این آتش بازی سرگرم بودند میگفتند که تا حال چنین صحنه های را در افغانستان تماشا نکرده اند.
من در میان موجی از جمعیت خوشحال و مسرور افرادی را دیدم که از شادی اشک میرختند و دستان شان را به آسمان بلند نموده فریاد میزدند که :
خدایا !
دیگر بس است جنگ و خوندیزی . تا کی در آتش جنگ و برادر کشی بسوزیم.
پروردگارا!
همه ای آنهای را که در کشور ما آتش جنگ می افروزند و باعث کشته شدن انسانهای بیگناه میگردند ، نابود کن.
غریوصدای آمین هزاران تن از مردم ود ستان بلند شان بسوی آسمان عجیب صحنه دیدنی و شنیدنی بود که بی اختیار اشک را در چشمان همه جاری میساخت.
شور و شعفی و احساساتی را که دراین صحنه من شاهد بودم واقعا وصف ناپذیر است
زیرا دلهای که برای آرامی و صلح در افغنستان و برای باهمی و برادری دربین مردم افغانستان می تبید در این میان کم نبود. مطمینا” زیبایی های این شب خاطرات ماندگاری را در اذهان کسانیکه این مراسم زیبا را از نزدیک میدیدند بجا گذاشته است.
## ## ## ##
دومین روز سال نو را با سفر به ولسوالی بلخ آغاز کردیم . هوای پاک وخوشگوار، فضای سبزدشت و دمن و بارش نم نم باران بهاری هزاران تن ازهموطنان ما رادر این روز بطرف بلخ کشانده بود. ولسوالی بلخ که در 40 کیلو متری غرب شهر مزار موقعیت دارد در این روز میزبان هزاران تن از همو طنان ما بود که برای شر کت در مراسم گل سرخ به مزار شریف آمده بودند. با زدید و زیارت از مقبره رابعه بلخی ، خواجه پارسای ولی ، جوانمرد قصاب ، زمچ پهلوان ، بابه قوی مستان ، خانه حضرت مولانا و دیگر اماکن متبرکه و ویرانه های قلعه تاریخی بلخ تا هنگام ظهر به درازا کشید . هر چند در ولایت بلخ کار های زیادی در راستای عمران و باز سازی شهر هم از طرف دولت و هم ازسوی بخش های خصوصی انجام پذیرفته ، اما همانگونه که در هرات شاهد هستیم در راستای حفظ و حراست ومرمت و باز سازی آبدات تاریخی و میراث های فرهنگی که بدون شک افتخارات گذشته این سر زمین است ، توجه صورت نگرفته.
هر کسی که اگر شش ، هفت سال قبل از بلخ اگر بازدیدی داشته بوضوح به این نکته متوجه میشود.
قلعه تاریخی بلخ که از میراث های ماندگار پیشنیان ما در ادوار گذشته بوده در حال حاضر علاوه بر اینکه ویرانه ای بیش نیست ، به محل کثافات تبدیل شده ودر گوشه و کنار آن هزارارن گودال کوچک و بزرگ که مبین کندن کاری و حفاری های غیر مجاز است بچشم
میخورد .
هر چند حفظ این قلعه با وضعیتی که در حال حاضر دارد خود نیز دارای اهمیت است ، امابه نظر میرسد که وزارت فرهنگ کشور شاید نمیداند که در شمال کشور جایی و منطقه بنام بلخ با پیشینه تاریخی بیش از پنجهزار سال وجود دارد که نیاز به توجه دارد.
آنچه در هنگام باز دید از قلعه تاریخی بلخ توچه من و سایر مسافران را به خود معطوف داشت موجودیت چندین ساقی خانه در محدوده این قلعه تاریخی بود .
شاید شما خواننده عزیز این سفر نامه با واژه ساقی خانه آشنا باشید ، اما برای توضیح بیشتر باید عرض کنم که ساقی خانه امروزه در صفحات شمال کشور شاید هم در دیگر منا طق افغانستان به محلی که در آن چرس کشیده شود اطلاق میگردد. حتما میدانید که نوع مرغوب ماده نشه آور چرس که در افغانستان تعداد زیای از مردم از آن استفاده میکنند ، در بلخ کشت و تهیه میگردد،
وچرس بلخ بین چرسیان ازنظر کیفیت جایگاه خاصی دارد.
در بلخ تعدادی زیادی از ساقی خانه هنوز هم وجود دارد که معروف ترین آن ، ساقی خانه بابه قوی مستان در جوار مقبره آن موقیت دارد. بابه قوی مستان را میتوان سر حلقه چرسیان روز گار دانست . در روایت های که شنیده ام اورا مرد عیار و جوانمردی میدانند که در حلقه خراباتیان همت و کرم او همواره زبانزد عام و خاص بوده است . امروزه در هر ساقی خانه ای که چرسیان دور چلم چرس گرد آیند قبل از اینکه آنرا دود کنند ابیاتی از این قبیل را زمزمه نموده به روح این جوانمرد عیار درود میفرستند.
بابه قوی مستان
دور قبرت گلستان
هم بهار و هم زمستان
………….
بهر حال در این ساقی خانه چند تن از جوانان و پیران مصروف کشیدن چرس بودند. جالب اینکه چلمی که در وسط این اتاق قرار داشت خیلی بلند و بالاو نی دراز داشت واز سر خانه بزرگ مملو از زغال که در زیر آن توته های چرس جابجا شده بود ، با هر دم و باز دم شعله های آتش زبانه میکشید.
فضای دود اندود اتاق اجازه نمیداد تا چهره افراد بو ضاحت دیده شود . هیچ روزنه ای که هوای تازه وارد اتاق شود در این اتاق دیده نمیشد . بنده که ازتماشای این صحنه مات و مبهوت مانده بودم ، با صدای یکی از کسانیکه همواره بالای سر خانه چلم زغال میماند و هر یکی را به نوبت به پای چلم دعوت میکرد بخود آمدم . با زمزمه این کلام “پره به پره ، جوانای سره ، هر کس که بد میبره ، سر نبره . ” مرا به پای چلم دعوت کرد: ” بیا لا لا جان پره از توست ، پره ای ته تیر کو جوان.
من با کمال احترام لبی به نی چلم زده از لطف و محبتش تشکر نموده در حالیکه دود انباشته شده در اتاق مرا بقول معروف نشه کرده بود اتاق را ترک کردم.
در بیرون از اتاق چند جوان هراتی همشهری خود را که به منظور شرکت در جشن گل سرخ به مزار آمده بودند ، با دو موتر لنکروزر که تازه از راه رسیده بودند قصد ورود به ساقی خانه را داشتند . از ظاهر و نحوه حرف زدن شان معلوم بود که از کاکه ها و خراباتیان چرسی هراتی اند . با انها سلام علیک مختصری نموده از اینکه ایام نوروز را در شهر مزار شریف چگونه سپری میکنند پرسیدم :
جوانان هراتی که خمار بنظر میرسیدند ، از مهمان نوازی مردم شمال تعریف و توصیف کردند.از من خواستند که با آنها به ساقی خانه رفته بیشتر اختلاط نماییم . من که تازه از ساقی خانه بیرون آمده بودم ، از آنها معذرت خواستم . یکی از آنها که ظاهرا” بنده را میشناخت پرسید : شما آقای حدید نیستید که به تلویزیون هرات نطاق بودید ؟
گفتم بلی من حدید هستم .
از من خواست تا برای صحبت بیشتر با وی به ساقی خانه بروم ، اما به علت اینکه همراهان بنده قصد عزیمت به شهر را داشتند معذرت خواستم. ولی برای مدتی کوتاهی صحبت کردیم . او ازاینکه اولین بار به مزارشریف آمده و از سفرش لذت برده خیلی خوشحال بود.او که خود را لا لا رحیم معرفی کرد از امنیت خوبی که در صفحات شمال کشوربر قرار بود ابراز رضایت میکرد . او در عین حال ارزو میکرد که کاش امنیت سراسری در کشور تامین باشد تا مردم با خیال راحت بتوانند در چنین ایامی سفر کنند و مثل مردم دیگر کشور ها از زیبایی های طبعیت کشور شان بخصوص در فصل بهار لذت ببرند و از دیگر نقاط کشور دوستان تازه بیابند .
کشیدن چرس در افغانستان از گذشته های دور در بین عوام و خواص همواره معمول بوده است ، همه میدانیم که اکثر هنرمندان ، آواز خوانان ، شاعران و نویسندگان نیز از این ماده نشه آور استفاده میکنند . اکثرشاعران و داستان نویسان مطرح افغانستان ، قصه ها و روایتهای زیادی در مورد چرس و چرسیان و ویژگی های افرادیکه همواره از این ماده استفاده میکنند نقل کرده اند .
در زمان ما نیز در نزد مردم این گروه ، به آدم های کاکه ، جوانمرد ، سخی و راستگو معروف اند .
یکی از شاعران خوش ذوق و توانمند که بنده ایشان را نمیشناسم در مورد چرس ، با شعر معروف “کوچه” فریدون مشیری عجب شوخی با مزه ای نموده است که نقل آنرا در این سفر نامه بی مناسبت نمیدانم.
کوچه پرخانه
چرسواره ای از چرسعلی چنداولی “ “
لندهور ، بیتو شبی چرس، به پرخانه کشیدم
همه تن سست شدم ، سست شدم ،
هیچ ندانم که چه دیدم
شوق دیدار تو بعد از دو سه کش رفت ز یادم
ضعف و بیحال ، سر خویش به دیوار نهادم
در نهانخانه جانم گل آن چرس درخشید
دود یک وسوسه پیچید
تا که ایستاده شدم
پای چپم شل شد و لخشید
یادم آمد که بمن گفتی:
“ای چرسعلی از چرس حذر کن
لحظه چند برین چرس نظر کن
چرس آیینه، عمر لچکان است
تو که امروز نگاهت
سر هر کوچه
پی چرس فروشی نگران است
باش فردا که پولیسی ز پی چرس فروشان دوان است
بعد از آن چرسعلی ،
قیمت هر چرس گران است
تا که مفلس نشدی
چندی ازین چرس حذر کن “
بتو گفتم :
” زور !حذر از چرس ندانم
سفر از کوچه پرخانه جافر نتوانم ، نتوانم“
باز گفتم که :
“همه عمر خودت چرس کشیدی
سر شب چرس کشیدی
نیم شب چرس کشیدی
دم صبح چرس کشیدی
همه وقت چرس کشیدی
غیر چرس هیچ مواد دگری را نچشیدی“
باز گفتم که :
“تو معتادی و من شوقی چرسم
تا بدام تو نیفتم
از دوشنبه تاجمعه
مصروف درسم
تو بمن زنگ زدی ،
گرچه شنیدم ، نگرفتم.”
باز گفتم:
“تو خو توستی
اگرم سارتر و کانت بیایند
یا اگر هیگل و روسو
یا دریدا
یا که هم شیلر و شاملو
یا حتی مارکس بیاید و بگوید :
“چرسعلی دیگر ازین چرس حذر کن
لحظه ای هم به دو سه صفحه’ ” سرمایه ” نظر کن “
من به این مارکس بگویم : ” که دلم بایسکلم ،
این بتو هیچ غرض نیست
حذر از چرس ندانم ، ندانم نتوانم
باز گویم که : “عزیزم
من که آدم کش خادیست نیم
یا ز احزاب پر از پشم که آدم خورند
یا ز کابینه’ کرزی
نه هم از جمله’ این قوم پرستان قبیح
آخر ای مارکس تو خوب میدانی
که فقط چرس کشم گاه به گاه“
مرغی از شاخه فرو ریخت
بابه قو شیره’ تلخی زد و بگریخت
چرس بر حرف تو خندید
چلم از دست تو رنجنید
رفت در نشه’ چرس آن شب و شبهای دگر هم
نگرفتی دگر از چرسعلی خسته خبر هم
نکنی دیگر از ین صفحه’ پرخانه گذر هم
بیتو اما
چه چلمها که به پرخانه کشیدم
### ### ###
از بلخ بر گشتیم .
چاشت برای صرف غذا ( آشک ازبیکی) به منزل یکی ار اقوام میمنگی در شهر مزار شریف دعوت بودیم.
جای شما خالی میزبان ما آقای صادق صباح برای چاشت زحمت زیادی کشیده بود. هرچند باغذاهای متنوعی از مهمانان پذیرایی شد ، اما اکثرمهمانان تمایل به تناول آشک ازبیکی داشتند.
آشک غذای خوشمزه ای است که بیشتر مردم در صفحات شمال آنرا تهیه میکنند .هرچند تهیه این غذادر حال حاضر در افغانستان عمومیت یافته ، اما مهارت زنان ازبیک در تهیه این غذا بینظیر است. ما که حوالی ساعت یک ونیم ظهر از بلخ برگشته بودیم و بشدت گرسنه بودیم ، با اشتهای قابل وصفی هر آنچه سر سفره بود ، خوردیم .
بعد از صرف نان چاشت ، با تعدای از اقوام و دوستان برای گردش به بیرون از شهر روانه شدیم. بنا بر در خواست دوستان مزاری ، حوالی ساعت چهار بعد از ظهر راهی شهرک زیبای در ده کیلو متری شرق مزار شریف جدیدا” احداث گردیده است . این شهرک زیبای رهایشی را یکی از تاجران مزار به سبک و سیاق شهرک های ترکیه احداث نموده ، موجودیت پارک زیبا ، فضای سبز قشنگ ، پارک تفریحی ویژه برای اطفال ، رستورانت و چای خانه های سنتی که با غذا های لذیذ ترکی از مهمانان پذیرایی مینمود ، دیدنی ، لذت بخش و خاطره انگیز بود. اکثر کارمندان این رستورانها کسانی بودند که سالهای متمادی را در ترکیه بسر برده بودند. نحوه پذیرایی ، تنوع غذایی ، دکراسیون داخل رستورانت و چایخانه ، طنین موزیک ملایم ترکی در این محلات همه و همه ، خاطرات سفر و اقامتم در ترکیه را در ذهنم دوباره زنده کرد.
این شهرک در مزار شریف فضای دلپذیری داشت ، جالب اینکه تمام ساختمانهای این شهرک بر خلاف دیگر شهرک های که در سالهای اخیر در ولایات مختلف افغانستان احداث گردید ، در هماهنگی کامل بایکدیگر اعمار گردیده است .. یعنی کسی حق نداشت ساختمانی مطابق میل و نقشه خودش و با لا تر از دوطبقه احداث نمایید.
همخوانی ساختمانها با همدیگر از نظر رنگ و نمای بیرونی ، فضای مناست سبز ، پارکنگ وسیع ، میدانهای استندرد ورزشی ، کلوپ مجلل مجالس و محافل ، نوع معماری منحصر به فرد در ساختن منازل و اماکن، همه و همه ، گویای توجه و دقت کافی در ساختن این شهرک زیبا بود.
این شهرک که در ضلع شمال غربی فرودگاه مزار و در دامنه های سبز تپه های جنوبی شهر مزار موقعیت دارد در حال حاضر محل گردش و تفرج صد ها خانواده درایام تعطیلات هفتگی است.
حوالی ساعت هفت شام برای شرکت در مراسم جشن عروسی یکی از دوستان هراتی که از مدتی در شهر مزار شریف زندگی مینمایید راهی یکی از تالارهای زیبای شهر شدیم.
بیش از نیمی از شر کت کنندگان این جشن عروسی مهمانان هراتی بودند که برای شرکت به مراسم جهنده بالا به مزار شریف امده بودند. مهمانانیکه از هرات دعوت شده بودند با خود یک گروه چوب بازی و نوازندگان دهل و سرنای هراتی را به مزار آورده بودند که با اجرای اتن و چوب بازی با دهل و سرنای به گرمی محفل افزوده و تحسین مهمانان مزاری را بر انگختند .
این گروه از جوانان خونگرم هراتی که همه لباس یکدست سفید یخن خامک دوزی شده و واسکت زیبای پولک نشان و کلاه مهره دوزی شده هراتی به تن داشتند ، با مهارت خاصی میدان رقص را گرم کردند. این جوانان هراتی در حالیکه دو هنرمند هراتی دهل و سرنای مینواختند همچنان چوب بازی جالبی را به نمایش گذاشنتد که تحسین شر کت کنندگان محفل عروسی را بر انگیخت.
آواز خوانی که در این مراسم هنر نمایی میکرد شاه رسول قاسمی برادر آواز خوان محبوب و فقید شمال کشور یوسف قاسمی بود . اجرای آهنگ های زیبا با صدای گیرای این هنرمند ، مخصوصا” برای مهمانان هراتی ، جالب و خاطره انگیز بود .
قابل ذکر میدانم که قبلا” در شهر مزار شریف عروسی و شرینی خوری های مردانه از طرف صبح بر گزار میگردید، و معمولا” نوع پذیرایی در اینگونه مراسم ها که در تالار های مجلل شهر مزار شریف بر گزار میگردید متفاوت تر از دیگر نقاط افغانستان بود . زیرا در اینگونه مراسم ها از مهمانان با غذای لذیذ دو پیازه ، کباب سیخی ، کباب نی و دسر و میوه های فصلی پذیرایی میگردید. اما از چندی بدینسو به بدلیل مخارج بالای اینگونه مراسم ها از سوی دولت محدودیت های وضع گردید که میزبانان در مراسمی که از طرف صبح برگزار میکنند بجای گوشت گوسفند باید از گوشت مرغ استفاده نمایند تا هزینه و مخارج عروسی ها تنریل یابد . بنا” مردم که هنوز هم نمیخواهند از چشم و همچشمی دست بر دارند ساعت برگزاری اینگونه مراسم ها را از صبح به چاشت یا شب تغیر دادند چونکه در این ساعت ها هیچگونه قید و قیوداتی در نحوه پذیرایی از مهمانان وجود ندارد وهر گونه که دلشان خواست میتوانند هزینه کنند و با انواع خوردنی و نوشیدنی ها از مهمانان پذیرایی نمایند.
رفتن به مبمنه و باز دید از زادگاهم و دیدار دوستان ، اقوام و خویشاوندان بخش دیگر این سفر بود. سومین روز سال نو حوالی ساعت ده قبل از ظهر با چند تن از نزدیکان به دو موتر کرولا از شهر مزار بطرف میمنه حرکت کردیم . شاهراه مزار شبرغان که دوباره قیرریزی شده در امتداد خود از بین و حاشیه چند ولسوالی بلخ و جوزجان میگذرد . با توجه به اینکه فاصله بین مزار و شبرغان هموار است وچون اکثرا” زمین های این منطقه ساحات کشاورزی است در این فصلی از سال کاملا سر سبز و شاداب بود. بویژه مناطق نزدیک به دو راهی ولسوالی آقچه در دوطرف سرک که با موجی از گلهای سرخ و زرد پوشانیده شده بود که انگار طبعیت ، برای پذیرای و خیر مقدم از بهار ،در این دشت قالین سرخ موری پهن کرده است. در حقیقت واژه گلسرخ ، با دیدن این مناطق معنی میابد . 12
هوای فرح بخش بهاری ، بارش نم نم باران ، رویش گلهای رنگا رنگ ، سرسبزی دشت و دمن ، ترنم صدای پرندگان و مهمتر از همه موجودیت امنیت در این محدوده ای از کشور صد ها خانواده را در ایام نوروز به این مناطق کشانده است . 13
ما بعد از یکساعت و اندی به شهر شبرغان رسیدیم . حوالی ساعت یازده و پانزده دقیقه قبل از ظهر بعد از توقف مختصری دوباره به راه مان بطرف میمنه ادامه دادیم . سابق برای رفتن به میمنه باید از راه دشت لیلی میگذشت اما به دلیل اینکه سرک شبرغان میمنه در این اواخر اسفالت شده همه مسافران و موتر های باربری از راه ولسوالی اندخوی بطرف میمنه میروند. فاصله شبرغان میمنه که در حدود سصدو پنجاه کیلو متر است ، قبل از احداث سرک جدید شش ، هفت ساعت راه بود اما حالا سه ساعت بشتر نیست .ما که از حاشیه دشت لیلی به راه مان ادامه میدادیم ، دیدن مناظر زیبای دشت لیلی واقعا” لذت بخش بود ، زیرا این دشت پهناور که ازعلفچرهای بزرگ کشور محسوب میشود ، در فصل بهار زیبایی خیره کننده ای دارد . 14
هرچند در سه چهار سال گذشته بدلیل خشکسالی این علفچر وسیع خسارات زیادی دید اما با بارش باران های پیا پی در سال جاری دو باره دشت لیلی چون سایر مناطق افغانستان سرسبز و شاداب شده است.و در حال حاضر صد ها رمه از این علفچر تغذیه میکنند. در این روز ها دشت لیلی میزبان دها گروه از مردم و جوانان سمت شمال است که به این منطقه به میله میروند چون در این فصل سال که هنگام زاد وولد گوسفندان است بیشتر افراد برای خوردن کباب یا گوشت بریان شده ای “جریغ” به این منطقه میروند.”جریغ” نوعی از گوشت با مزه ای از بره است که چوپانان بلافاصله بعد از تولد بره آنرا بخاطر پوستش یعنی قره قل ذبخ میکنند و گوشت آنرا معمولا” در روغن زرد گوسفندی بریان مینمایند که خیلی خوشمزه است.
ما درکناره های دشت لیلی مدتی توقف نمودیم . 15
خیلی دلم میخواست بخش های از دشت لیلی را از نزدیک ببینم . مخصوصا” ان قسمت های را که گور های دسته حمعی در آن وجود داشت . بر اساس خبر های که یکی دو ماه قبل از رسانه ها شنیده بودم ، اخیرا” تعدادی که هویت شان تا هنوز افشا نشده ، اقدام به خارج کردن بقایای اجساد کشته شدگان ازاین گورهای دسته جمعی نموده اند . هرچند این ادعا ها از سوی کسانیکه در هنگام کشته شدن این افراد در شمال کشور حاکم بودند ، رد شده است . در چریان توقف در کناره های دشت لیلی هر چند از چند چوپان که رمه های بزرگ گوسفندان شانرا در این دشت آورده بودند جریان گور های دسته جمعی را پرسیدم اما آنها از اظهار نظر در این باره خود داری نمودند و اظهار بی اطلاعی نمودند .
حوالی ساعت یک به شهر بندری اندخوی رسیدیم . در حالیکه همه همراهان گرسنه بودیم توافق شد تا نان چاشت را در اندخوی صرف نماییم. منکه مدتهابود قابلی ازبیکی نخورده بودم سفارش قابلی دادم . چند نفر از همراهان سفارش کباب دادند. واقعا هم کباب و هم قابلی های رستورانتی که ما اطراق(توقف) کرده بودیم ، خوشمزه و لذیذ بود .اندخوی یکی از بزرگترین ولسوالی های فاریاب و همچنان افغانستان است که با کشور ترکمنستان مرز مشترک دارد و بندر آقینه از شهر اندخوی در حدود 30 کیلو متر فاصله دارد که در این اواخر اسفالت شده است و روزانه صد ها عراده موتر باربری و بویژه تانکر های گاز و نفت از کشور های آسیای مرکزی به افغانستان ازاین طریق مواد سوخت و گندم میاورند. اکثر شهروندان اندخوی ترکمن هستند ، قالین ترکمنی از جمله مهمترین پیداوار این منطقه محسوب میشود . انگونه که مشاهده کردم اندخوی طی سالهای اخیر پیشرفت خوبی داشته ، برق بیست و چهار ساعته، اسفالت سرکهای بین شهری ، احداث جندین کارخانه تولیدی و نیز احداث ساختمانهای مجلل در شهرو اعمار مکاتب وموسسات دولتی چهره شهر را از آنجه که من چند سال قبل دیده بودم خیلی متفاوت کرده بود.
هرتازه واردی که به انخوی برود باید حتما” حلوای کنجدی اندحوی را فراموش نکند وچونکه کنجد حلوای اندخوی علاو بر اینکه حلاوت خاص خود را دارد در سراسر افغانستان بینظیر است. به گفته بزرگان اندخوی این نوع حلوا اولین بار در اندخوی تهیه شده است . من که بار ها از کنجد حلوای اندخوی تناول نموده بودم اینبار نیز برای اقوام و دوستان میمنه گی چند کله کنجد حلوا برسم تحفه خریدم . البته باید تذکر بدهم که قابلی و کبابی که ما در اندخوی خوردیم از همه جا ارزانتر بود ، یعنی یک خوراک قابلی که مقدار قابل ملاخظه ای گوشت گوسفند داشت و یک نفر به خوبی به آن سیر میشود هفتاد افغانی و یک خوراک کباب گوشت گوسفند با هشت سیخ نیز هفتاد افغانی بود، که البته نسبت به مزارشریف و میمنه ارزان تر بود. اینرا نیز بهتر است بدانید که اگر روزی سفری به اندخوی داشتید در هر جاییکه مهمان میشوید یا در رستورانی غذا میل میکنید ابتدا چه خوسته باشید یا نخواسته باشید قبل از غذا یا در جریان غذا خوردن برایتان چای سبز میاوردند ، مخصوصا اگر قابلی میل نمایید چای سبزحتمی است .
بعد از صرف قابلی جانانه به سفر مان بسوی میمنه ادامه دادیم. برای رسیدن به شهر میمنه باید از چندین ولسوالی فاریاب میگذشتیم. اولین ولسوالی که پیش روی مان بود ولسوالی دولت آباد بود. 16
از اندخوی تا دولت آباد تقریبا” سی یا سی و پنج کیلو متر بیشتر فاصله نبود ، جالب ترین منطقه که سرک از بین آن عبور میکرد منطقه جنگل باغ بود ، هرچند هر از چند گاهی در این منطقه که پوشیده از جنگل است ، افراد مسلح ، جلو مسافران را گرفته واموال شانرا به یغما برده بودند اماخوشبختانه در حال حاضر چندین پوسته امنیتی از سوی نیروهای پولیس در این منطقه ایجاد گردیده که در تامین امنیت آن مفید واقع شده است . ما با خیال راحت در جنگل باغ توقف کردیم وطبق معمول بعد از اخذ چند قطعه عکس دوباره جرکت کردیم. 17
فضای دوطرف شاهراه همچنان سبز و خرم بود .کمی دورتر از جنگل باغ که مناطق مسکونی شروع میشد ، ساکنان این مناطق همه مصروف کشاورزی بودند .در وسط شهر دولت آباد که شاهراه از بین آن عبور مینماید میدان بزرگی ایجاد گردیده که تازه در حال ساخت بود ، ظاهرا ولسوال یا شهر دار این شهر کوچک آدم باذوقی بوده که مبادرت به ایجاد این میدان بزرگ نموده است .
مردم این ولسوالی فاریاب در زمان حاکمیت قوماندانهای محلی بویژه رسول پهلوان و برادرانش مشکلات و مشقت های فراوانی را متحمل شده بودند.در گذشته های نچندان دور تقریبا” نصف ساکنان این ولسوالی را اقوام پشتون تشکیل میداد که در زمان حاکمیت خانواده رسول پهلوان اکثر شان از این منطقه فرار نموده به ولایات دیگر مهاجر و آواره شده بودند. دیگر ساکنان این ولسوالی سالیان دشواری را تحت ستم و ظلم این پهلوانان سپری کردند . در حال حاضر بنابر اظهارات چند تن از ساکنان این منطقه وضعیت بهتر شده و دیگر از جور و ستم قوماندانان خبری نیست و مردم به زندگی عادی شان ادامه میدهند ، هر چند که به دلیل خشکسالی های پی در پی مردم زندگی مشقت باری را سپری کردند، اما سال جدید را با امید های جدیدی آغاز کردند.چونکه بارش بارانهای پی در پی ، سال پر بر کت را از همین حالا نوید داده است. 18
در جوار ولسوالی دولت اباد ولسوالی فیض آباد یا شرین تگاب قرار دارد . این ولسوالی طی چند سال اخیر شاهد تحولات بسیاری بوده است. افراد مسلح رسول پهلوان که اکثرا” باشندگان این ولسوالی بودند در دوران حاکمیت رسول پهلوان که یکی از قوماندانان برجسته و قدرتمند در شمال افغانستان بود ، حاکم بلامنازع در سر نوشت مردم بودند که تذکر جور و بیداد و ظلم و ستم آنها در سالهای حاکمیت شان خود مثنوی هفتاد من کاغذ میشود.
مردم این مناطق خاطرات تلخ این دوران را هنوز هم فراموش نکرده اند.بنابر اظهارات باشندگان این ولسوالی بیش از سه هزارتن از جوانان این مرزوبوم در جنگهای خانمانسوز داخلی قربانی قدرت طلبی این خانواده شده اند . در حال حاضر صد ها زن بیوه و هزاران کودک یتیم که شوهران و پدران شان را در جنگهای گذشته از دست داده اند در این ولسوالی زندگی میکنند .
در هنگام گذشتن از این ولسوالی که زمانی خیلی آباد بود و ساختمانهای مجلل در آن وجود داشت ، از سرنوشت فرود گاهی که در این ولسوالی قرار بود در زمان حاکمیت جنرال ملک احداث شود جویا شدم. بنابر اظهارات یکی از باشندگان فیض آباد ،کار احداث این فرود گاه که در جوار شاهراه قرار داشت در آن زمان چهل در صد پیشرفت داشته است.به گفته این شخص مهندسین یکی از کشور های همسایه در آن زمان باجدیت و عجله کار احداث این فرود گاه را اغاز کردند . به گفته او هدف از احداث این فرودگاه صرفا” انتقال راکت های دور برد کروز اوراگن به خارج از کشور بود که جنرال ملک آنهارا بعد از کودتا علیه جنرال دوستم از شبر غان به فیض آباد انتقال داده بود. این باشنده فیض آباد همچنان به من گفت : جنرال ملک نتوانست به این هدف خود دست یابد زیرا با امدن جنرال دوستم به شبرغان و آغاز قیام مردمی به رهبری دوستم علیه طالبان ، و تصرف شمال کشور از دست طالبان ، جنرال دوستم بیدون درنگ قوای خود را به سمت میمنه فرستاد تا ملک و برادرانش را دستگیر نمایید . مردم فاریاب که از دست جبر و ستم ملک و برادرانش به ستوه آمده بودند به جنرال دوستم کمک نمودند اما جنرال ملک و برادرانش که تاب مقاومت در برابر قیام مردم و نیروهای جنرال دوستم را نداشتند بعد از آتش زدن راکت های کروز واوراگن و دیگر تجهیزات نظامی ، با تمام اعضای خانواده و نزدیکانش با استفاده از چند بال هلیکوپتر ابتدا به ترکمنستان و بعد به ایران فرار نمودندو کار احداث این فرودگاه بقول این شخص به پایان نرسید و زمین های را که جنرال ملک به این بهانه از مردم بزور غصب نموده بود واپس به صاحبانش تعلق گرفت.
فیض اباد یکی از ولسوالی های سر سبز فاریاب است که انگور و کشمش آن خیلی معروف است.در این منطقه هزاران باغ انگور هنوز هم وجود دارد که سالانه از آن بیش از یکهزار تن کشمش مرغوب توسط تاجران خریداری شده به خارج صادر میگردد . هرچند دو سال میشود که مردم این ولسوالی از نعمت انرژی برق وارداتی ترکمنستان مستفید شده اند اما هنوز هم پروژه های زیر بنایی از قبیل احداث کارخانه کشمش پاکی در این ولسوالی نه ازطرف دولت و نه هم از سوی بخش خصوصی احداث نشده است، و مردم با استفاده از شیوه های سنتی مروج به امورات کشاورزی شان ادامه میدهند. هرچند به گفته ساکنان این مناطق آمدن برق و آسفالت شاهراه میمنه _ مزار و نیز پوشش مخابراتی این مناطق ، تغیراتی را در زندگی روزمره مردم بمیان آورده اما بد بختانه عدم ترویج فرهنگ استفاده درست از این تکنالوژی ها در بین مردم ، مشکلاتی را فراهم آورده که نیاز به آگاهی بیشتر در این باره جدا” محسوس است.تلفن مبایل که تمام ساحات این ولسوالی ها را تحت پوشش قرار داده است ، به گفته مردم این مناطق ماهانه دهها هزاران دالررا از جیب مردم فقیر میرباید . هرچند انرژی برق سهولت های فراوانی را برای مردم در این مناطق بوجود آورده ، اما نبود سرمایه ای کافی برای ایجاد زمینه های کار و راه اندازی موسسات تولیدی کوچک وبزرگ که مواد خام آن به وفور در این مناطق تولید میگردد از مشکلاتی است که مردم به آن شدیدآ” نیاز مند اند.به گفته آنان اگر سرمایه داران در این مناطق برای نگهداشت محصولات باغداری سرد خانه های را ایجاد نمایند و یا کارخانه کشمش پاکی وتولید روزغن پنبه دانه یا پروسس محصولات مالداری وبا توچه به موچودیت اب فراوان دریای خشت پل در این مناطق به پرورش ماهی توچه صورت گیرد ، نه تنها سرمایه گزاران سود و منفعت خوبی بدست میاورند بلکه زمینه اشتغال برای تعداد کثیری از مردم و بویژ جوانان که همه ساله برای یافتن کار به ایران و سایر کشور های همسایه با قبول خطرات فراوان میروند ، فراهم خواهد شد.
صحبت هایم با باشندگان این مناطق تقریبا” یکساعت را در بر گرفت . در حالیکه بارش خفیف باران بهاری شروع شده بود ، ولسوالی فیض آباد را ترک نموده بطرف آخرین ولسوالی فاریاب در این مسیر یعنی خواجه سبز پوش راه افتادیم . این ولسوالی که در حدود سی کیلو.متر از مرکز شهر میمنه فاصله دارد در دامنه تپه های خاکی قرارگرفته که شهر میمنه را از این مناطق جدا میسازد. اکثر این تپه های خاکی متعلق به مردم است که در آن بصورت للمی یا دیمه کشاورزی صورت میگیرد . گندم مرغوب ، کنجد وزغر للمی و خربوزه و تربوز دیمه ای این منطقه واقعا” بینظیر است .
ولسوالی خواجه سبز پوشدر سی کیلو متری شدق شهر میمنه که بیشتر در بین مردم به جمعه بازار معروف است طی سالهای جنگ مشکلات و مصایب زیادی را پشت سر گذاشته است. مردم این منطقه در سالهای جنگ بیشترین قربانی را از اثر رقابتها و درگیری های خونین تنظیمی متحمل شدند. خشکسالی های متواتر مردم این منطقه را به دلیل اینکه بیشتر للمی کار اند همواره متاثر نموده است .
برای ورود به شهر میمنه (زادگاهم ) سخت بیقرار بودم . آخرین باری که به میمنه سفر داشتم جهار سال قبل بود . هنوز راه میمنه آسفالت نشده بود و برق هم به شهر میمنه نیامده بود .حتما” در این مدت تغیرات گسترده ای باید آمده باشد.
به ” کته کم” (کتل بزرگ ) که رسیدیم ، اصلا نشناختم ، چون این کتل بزرگ که زمانی خیلی ارتفاع داشت با آمدن سرک آسفالت خیلی هموار شده بود .در بالای کته کم از موتر پیاده شدیم . روزگاری عبوراز این کتل برای موتر های باربری خیلی دشوار بود . چه بسا آدمها که از اثر واژگون شدن موتر هایشان در این کتل ، جانهای خود را از دست داده بودند. 19
از کته کم تا شهر میمنه فاصله چندانی نبود .شاید بعد از شش هفت دقیقه سواد شهر نمایان شد . عجب اشتیاقی برایم دست داده بود . در حالیکه رانندگی موتر نیز به عهده من بود ، چهار چشمی به اینسو و آنسو میدیدم ، هرعابری را که میدیدم و میشناختم با صدای بلند “اونه فلانی ، حاجی ….. جقدر پیر شده ” ازاین قبیل جملات بی اختیار از دهنم خارج میشد . از جاده ماهی پزی مستقیم بطرف جاده ء عبدالرحمان لودین پیش رفتیم . محل بود و باش ما در چهار سموات منزل پسر مامایم حاجی غلام سرور بود.
میزبانان ما منتظر بودند . تعداد ماکه نه نفربود حوالی ساعت چهار بعد از ظهر به مقصد رسیدیم . در منزل پسر مامایم تعدادی از اقوام جمع شده منتظر ما بودند. بعد از احوالپرسی و رساندن سلامها و تمنیات اعضای خانواده به اقوام میمنگی و صرف چای ، از خانه بیرون شدیم و برای دیدن دو برادرم که در میمنه مشغول کار اند راهی محل کار آنها در جوار قریه تورپاختو شدیم . 20
شهر میمنه نسبت به سه چهار سال گذشته کلی تغییر کرده بود ، آسفالت سرکهای درون شهری ، تمدید انرژی برق در تمام مناطق شهری و روستاهای اطراف شهر ، احداث ساختمانهای جدید در بخشهای دولتی و خصوصی ، پوشش محابراتی چندین شبکه تلفن مبایل ، نصب آنتن کانال های تلویزیون ، همه و همه از انکشافاتی بود که در این مدت تغییرات محسوسی را در زندگی مردم بمیان آورده و سیمای شهر را عوض کرده بود . بویژه آسفالت شاهراه میمنه _ مزار که کمتر از پنجصد کیلو متر است ، سهولتهای زیادی را برای ساکنان این شهر فراهم آورده است. خوب بخاطر دارم زمانیکه دردهه پنجاه متعلم مکتب بودم ، هیچگاهی در زمستان یا فصل بهار در میمنه میوه یا سبزیجات تازه پیدا نمیشد ، اما حالا در هر فصلی از سال هر نوع میوه تازه را میتوان با قیمت مناسب بدست آورد .
هیچ خانه ای در شهر میمنه و روستاهای اطراف آن فاقد برق نبودند ، بالای بام هر منزل آنتن های تلویزیون و ماهواره بچشم میخورد . شهریکه در آن ده دوازده سال قبل غیر از وسایط نقلیه دولتی ، انگشت شمار وسایط نقلیه شخصی را میدیدی ، امروزه مملو از آخرین سیستم موترهای سواری وتیز رفتار است. شهر میمنه دارای نقشه جالب است که در وسط آن تپه ای به ارتفاع یکصد و پنجاه متر بلندی قرار دارد ، در اطراف این تپه خاکی به شعاع سه صد تا پنجصد متر پارک زیبایی وجود دارد که یک بخش آن به میدان بازی فوتبال اختصاص یافته است. قبل از حاکمیت طالبان در بالای این تپه ساختمان سینمای پروفیسور غلام محمد میمنگی وجود داشت که با بیرحمی تمام توسط طالبان ویران شد و تا هنوز ویرانه های آن بر جاست .نمای بیرونی این ساختمان که برنگ سرخ و سفید رنگ آمیزی شده ، و دامنه های اطراف آن گل کاری و چمن زار بود فصای تماشایی را به این شهرمیبخشید که از فاصله های دور هم قابل دید بود. در چهاز سمت ، شمال ، جنوب ، شرق و غرب این تپه که درست در مرکز شهر قرار دارد چهار جاده یا بازار اصلی شهر به فاصله یک تا یک و نیم کیلو متر امتداد یافته است . شهر میمنه که از چهار طرف با تپه های خاکی محصور و احاطه شده درست شباهت به کاسه ای دارد . موجودیت هزاران درخت ناژوی سر به فلک کشیده در خیابانهای اصلی شهر و بویژه در پارک مرکزی فصای سبز مناسبی را به شهر بخشیده است. به گفته پدرم که بیش از سی و پنج سال در غند 35 میمنه به صفت افسراردو ایفای وظیفه نموده و در سال 1358 باز نشسته شد اکثر این درختان ناژو در زمان عباسی والی وقت میمنه در دهه چهل توسط پدرم از هرات به میمنه انتقال و غرص گردیده است . هر چند تعداد زیادی از این درختان طی سالهای اخیر خشک شده و از بین رفته اما تعدادی که تاهنوز باقی مانده باز هم در شکوه شهر میمنه افزوده است.
مردم میمنه که بیشتر از اقوام ازبیک هسنتد مثل سایرباشندگان ولایات شمالی کشور مردم مهمان نواز ومهمان دوست هستند ، کمتر خانه یا منزلی در میمنه یافت میشود که برای پذیرایی از مهمانان ، مهمان خانه ویژه نداشته باشد .
اقا مت شش روزه بنده در شهر میمنه بیشتر به بازدید دوستان ، اقوام و بویژه هم صنفی های دوران مکتب که در سال 1359 مابا هم فارغ التحصیل گردیده بودیم ، اختصاص داشت. در این مدت هم چاشت و هم شب به منازل این دوستان و اقوام مهمان بودیم . 21
در دوشبی که به منزل دوتن از دوستان صمیمی مهمان بودیم ، شب بیاد ماندنی را سپری کردیم ، شبی در قریه ده سیدان که زادگاه بنده نیز است و شبی دیگررا در قریه جمشیدی سپری کردیم که خاطرت آن شب را بزودی نمیتوانم فراموش کنم . میزبانان ما هردوشب گروه موسیقی محلی را دعوت نموده بود که با نواختن دنبوره و زیر بغلی که با رقص بچه های محله که در پا های شان بقول میمنگی ها پای زنگ بسته بودند ومتوازن با نوای دلکش دنبوره با مهارت میرقصیدند ، تا پاسی از شب بیدار ماندیم .پذیرایی گرم این دوستان ، هجر وفراق سالها دوری از زادگاهم را از دلهای ما زودود . 22
سفر به منطقه کته قلعه در 50 کیلومتر غرب شهر میمنه که یکروز ویک شب به درازا کشید ، با تماشای طبعیت بکر وزیبای این منطقه واقعا” دیدنی و خاطره انگیز بود. کته قلعه منطقه ای با تقریبا” دو سه هزار خانوار جمعیت ، در بین دره زیبای واقع شده که دریای مواج و خروشان خشت پل آنرا به دوقسمت تقسیم نموده است . این دره زیبا که از تنگه دریای خشت پل آغاز میشود و تا مناطقی از ولسوالی های گرزیوان و بلچراغ ادامه میابد زیبایی های خیره کننده ای دارد که من تا حالا ندیده بودم . 23
این منطقه که تا دوسال پیش هم میدان جنگ بین دو قوماندان محلی بوده در حال حاضر بعد از خلع سلاح شدن این دو قوماندان و در حقیقت باتبعید هردو قوماندان از این منطقه به شهر ، آرامش سالهای قبل از جنگ خود را باز یافته و بویژه در فصل بهار و تابستان به تفرج گاه صد ها خانواده و مردم شهر میمنه تبدیل شده است . تیم بازسازی ولایتی ” پی آر تی”کشور نروژکه در فاریاب مستقر است بپاس کمک و همکاری مردم این منطقه درراستای خلع سلاح افراد مسلح غیر مسول و قو ماندانان مسلح محلی ، دو باب مکتب پسرانه و دخترانه را دراین منطقه احداث نموده که هشتاد درصد کاراعمار آن پیش رفته است . 24
کته قلعه با توجه به آب فراوانی که در هر فصل سال دارد ، بهترین شریط را برای پرورش درخت چنار دارا است. چوب چنار که در شمال افغانستان مصرف فراوانی دارد از لحاظ در آمد اقتصادی هم برای مردم این منطقه ، منبع خوبی محسوب میشود . زیرا کسی که یک جریب زمین را قلمه چنار کشت کند و کافی است که در هر سال چهار یا پنج بار آنرا آبیاری نماید بعد از هشت یا نه سال محصول آنرا به دست میاورد و بدون اینکه دیگر مخارجی نموده باشد حد اقل بیش از پنج لک افغانی بدست میاورد . با توجه به موجودیت زمین های زیاد در این منطقه پرورش درخت چنار در کته قلعه بسیار رایج است . 25
علاوه بر این ، انجیر ، سیب رخش ،انار بیدانه و ناک این منطقه و نیز خربوزه و تربوز للمی آن در فصل تابستان ، جگر آدمی را تازه میکنه.
آنچه در کته قلعه دیدنش برایم جالب بود اینکه مردم با استفاده از آب فراوانیکه از بین قریه شان میگذرد ، کارخانه های تولید برق آبی ساخته بودند.با نصب توربین های با قدرت 50 کیلووات تولید برق دریک ساعت ، همه ای باشندگان این قریه از نعمت برق مستفید بودند .به گفته مبتکرین این کارخانه ها ی کوچک ، مردم به ازای استفاده از روشنایی هر گروپ برق در منزلشان ، ملزم به پرداخت بیست افغانی در هر ماه هستند. موجودیت انرزی برق در این منطفه دور افتاده ازشهر ، مردم را قادر ساخته است که با استفاده از آن از وسایل برقی چون اتو ، ابگرمی ، ماهواره ، جوشکاری و فلز کاری ، گلدوزی ، و چارچ بطری های موتر و موبایل وغیره استفاده نمایند. به گفته ساکنان این منطقه ، قبل ازاینکه انرژی برق از ترکمنستان به میمنه بیاید آنها در این قریه با استفاده ازاین روش از سالیان متمادی به اینسو از انرژی برق استفاده میکردنند.
همانگونه که اشاره شد عبور دریای خشت پل از این منطقه ، قبل ازاینکه آب این دریا به سمت شرین تگاب راه یابد در جوار قریه خشت پل از تنگه طبیعی عبور مینماید . هرچند از سالها پیش برای اعمار بند آبگردان در این منطقه پلانها و سروی های متعددی انجام پدیرفته ، اما تااکنون اعمار این سد جنبه عملی نیافته است . در صورت اعمار این سد که کاسه آن بطور طبیعی اماده است ، علاوه بر اینکه در تولید برق کافی ظرفیت مطلوب را داراست ، میتواند دشت های وسیع دولت آباد و اندخوی را نیز سیراب نمایید . به گفته مردم این منطقه در سالهای اخیر چندین گروه از متخصیصین و مسولین بلند پایه دولتی از این منطقه بازدید نموده وعده اعمار بند آبگردان را در این ساحه به مردم داده اند ، اما تا هنوز اقدام عملی در این باره صورت نگرفته است . 26
در واپسین روز های اقامت در میمنه ، بنابر دعوت یکی دیگر ازعزیزان میمنگی با جمعی از دوستان دیگر به منطقه قره شخی دعوت شدیم . 27
قره شخی قریه یا منطقه در جوار ولسوالی شرین تگاب است که بیشتر ساکنان آن عرب های ایماق هستند که به چند قبیله و طایفه تقسیم شده اند . دوستان میزبان ما از تبار ایل بیگی های منطقه بودند که بیشتر به زمین داری و گله داری اشتغال داشتند . در سالهای 1373 با به قدرت رسیدن رسول پهلوان در این منطقه اقوام ایل بیگی ظلم و ستم های زیادی را متحمل شدند. رسول پهلوان برای اینکه با دختر ایل بیگی بتواند ازدواچ نماید ، با بیرحمی هر چه تمام ، پدر این دختر را که بزرگ قوم ایل بیگی در این منطقه بود و شخص صاحب نفوذ و مورد احترام مردم فاریاب بود ، بقتل رساند ، هنوز مراسم عزاداری و ترحیم مرحوم ایل بیگی سپری نشده بود که رسول پهلوان جشن عروسی با این دختر را در شهر میمنه براه انداخت که بگفته شاهدان ، این مراسم سه شبانه روز در شهر میمنه ادامه داشت و هر روز چاشت هزاران نفر از شهریان میمنه در پارک مرکزی شهر که روبروی منزل غصبی رسول پهلوان موقعیت داشت امده قابلی پلو میخوردند. و چه بسا متملقینی که برای خوش خدمتی به خانواده پهلوان مخارج این عروسی را نیز به عهده میگرفتند.
بهر حال بارسیدن به قریه قره شخی یکجا با میزبان اماده جرکت به سمت علفچرهای منطقه شدیم که رمه های گوسنفند میزبانان ما در آن مشغول چرش بودند. از قره شخی تا مقصد قریب یکساعت براه بودیم .چاییکه ما در آن اتراق کردیم در حقیقت ادامه دشت لیلی بود . همه جا سبز سبز بود . 28
زیبایی حقیقی بهار را با همه ای جذابیت هایش میشد در اینجا بوضاحت دید . دشت های مملو از گل سرخ و بنفش ، تپه های سبز ، اسمان آبی با ایر های پراگنده بهاری ، صدای بره های نوزاد ، هی هی چوپانان ، ترنم مرغکاان بیقرار بهاری ، قرار از ما هم ربود ، مات و مبهوت بتماشای این مناظر زیبا سرگرم شدیم. 29
میزبانان ما برای چاشت آمادگی میگرفتند ، آنها یک گوسفند و یک بره را پشیروی ما ذبح کردند واز گوشت گوسفند مشغول تهیه کباب چوپان شدند و گوشت بره را “قو” نمودند. در تهیه کباب قو باید بگویم که بعد از پوست کندن و خالی کردن محتویات شکم بره مقدار قابل ملاخظه ای دنبه را در داخل شکم گوسفند جابجا نموده شکم گوسفند را با روده خودش دوختند ، در گوالی که قبلا” آماده شده بود مقدار زیادی هیزم را آتش ژده بعد از آنکه چوب ها همه به قوغ داغ آتش تبدیل شد بره ای پوست کنده شده را در داخل گودال تنور مانند بطرزی که با قوغ آتش مستقیما تماس نکند قرار داده تمام اطراف گودال را با خاک نرم بستند. حدود دوساعت بعد سر نتنور را باز نموده بره ای قو شده را از آن خارج نموده در سینی بزرگ قرار دادند ، تا حال چنین صحنه ای را ندیده بودم .
جای شما خالی عجب کبابی بود و در چنین فضای که هرگز مزه آن را نمیتوانم فراموش کنم. زمان در این جا آنقدر زود گذشت که اصلا نفهمیدیم که چند ساعت در آنجا ماندیم . حوالی ساعت پنج بعد از ظهر بطرف شهر راه افتادیم ، دیدن مناظر زیبا و توقف های کوتاه مدت در میسر راه باعث شد که ساعت هشت شام به خانه بر گردیم .
من که زمان مرخصی ام رو به اتمام بود ، باید هر چه زودتر به طرف مزار شریف حرکت میکردم . اما بنابر اصرار همراهان و اقوام ، یک روز دیگر را هم در میمنه ماندم . آخرین روز اقامت در میمنه را به دیدار و باز دید از قریه که من در آن در سال 1342 خورشیدی متولد شده بودم ، اختصاص دادم . بعد از باران اندکی که شب گذشته باریده بود همه جا را انگار آب پاشی کرده بودند ، روز آفتابی بود . ساعت نه قبل از ظهر با دو سه نفر از همراهانیکه از مزار شریف با من آمده بودند ، راهی قریه خود ما یعنی ده سیدان شدیم که از شهر تقریبا” پنج کیلو متر فاصله داشت . کوچه ها همه آشنا بودند اما اکثر افرادی را که میدیدم نمیشناختم ، چون از سال 1368 خورشیدی که شهر میمنه را همراه با خانوداه ام ترک کردیم جز یکی دوباری که در سالهای گذشته به این جا آمده بودم اقامت طولانی مدتی در آن نداشتم . دیدن هر کوچه و پس کوچه خاطرات دوران کودکی ، نوجوانی و جوانی ام رادو باره در اذهانم زنده میکرد . بویژه ملاقات با همسن و سالانم که همدیگر را به خاطر داشتیم برایم لذت بخش بود . حال و هوای کوچه ای خانه ای ما چندان تغیر نکرده بود فقط درختان توتی که لب جوی بودند بزرگ و تنومند شده بودند .
دیدن محله و منزلی که بنده در آن تولد و بزرگ شده بودم خاطرات تلخ و شرین دوران کودکی و جوانی رابرایم زنده ساخت . هر چند منزل مسکونی ما که روزگاری رونق خاصی در این کوچه داشت اما حالا ویرانه ای بیش نیست . 30
این منطقه در سالهای جنگ خط اصلی درگیری بین مجاهدین و دولت وقت بود . در سالهای که ما هنوز به شهر کوچ نکرده بودیم این منطقه از طرف شب بدست مجاهدین بود و از طرف روز گاه گاهی نیرو های دولتی در آن رفت و آمد داشتند. اکثر جوانان این منطقه که از همسن و سالهای من بودند ، در آزمان به صفوف مجاهدین پیوسته بودند که بیش از هشتاد در صد آنها در جریان این جنگها شهید شدند . در جریان دیدار با چند تن از جوانان قریه سراغ چند نفر از همصنفی هایم را گرفتم که متاسفانه همه کشته شده بودند. به گفته ساکنان این منطقه ، مردم در جریان سالهای جنگ مشکلات فراوانی را پشت سر گذاشته اند . 31
هر چند طی سالهای اخیر آرامش نسبی در این مناطق حکمفرماست ، اما نبود کار و در آمد مناسب برای جوانان ، بیشتر آنها را به سوی اعتیاد کشانده که متاسفانه هر روز به تعداد این افراد افزوده میشه .
هر چند میمنه در سالهای اخیر از جهات مختلفی که اجمالا” ذکر کردم به پیشرفتهای نایل آمده است ، اما آنچه مردم این شهر را بیشتر رنج میدهد موجودیت قوماندان سالاری در بعضی از ولسوالی های این ولایت است که هنوز این افراد که در سالهای جهاد ، مجاهد بودند ودر سالهای حاکمیت جنبش از قوماندانان جنبش بشمار میرفتند بالای مردم حکمروایی میکنند در مناطق مختلف ، حرف ، حرف همین قوماندانان است . به گفته فعالان حقوق بشردر این ولایت ، هنوز هم زمینه های درست برای تامین حقوق مردم و بویژه زنان در این منطقه از افغانستان آنگونه که باید رعایت شود ، در نظر گرفته نمیشود . بنابر آمار موجود خود سوزی زنان در این ولایت به دلیل فشار های موجود سنتی وجود دارد و برای تصمیم گیری در زندگی برای زنان کمترین حق داده نمیشود . ازدواج اجباری ، ازدواج در سنین کودکی ، گرفتن تویانه یا قلین گزاف و از این قبیل موارد در حد بالای وجود دارد.
شهر میمنه را با همه جاذبه های زیبای بهاری اش ، و خاطرات بسیاری که از آن داشتم در ششمین روز سال نو در حالیکه باران شدیدی میبارید ترک نمودم و بعد از چهار ساعت طی طریق دوباره به شهر مزار شریف رسیدم . 32
زیبایی مناظر بین راه ، بویژه مناطق بین شبرغان و آقچه که در چندین منطقه گلهای سرخ بهاری زمین را پوشانیده بود ، دیدنی بود . 33
در حالیکه بارش باران بهاری در شهر مزارشریف نیز ادامه داشت حوالی ساعت یک ظهر به مزار رسیدم . برای اینکه دوروز بعد باید عازم هرات میشدم ، یک عالم کار داشتم که انجام میدادم . در قدم اول باید برای دوستان واعضای خانواده سوغات میخریدم . برای اعضای خانواده مخصوصا اطفال بهترین سوغات همان لباس های محلی ونوعی کلاه سرپلی بود که خریدم . با توجه به اینکه به چند تن از دوستان وعده کرده بودم که از مزار برایشان چپن (جیلک ابریشمی ) میاورم به چپن فروشی رفته چند صوب چپن گرفتم . حلوای کنجدی و شیر پره مغزدار از دیگر سوغاتی های بود که از شرینی پزی های مزار خریدم . 34
در آخرین روز اقامتم در شهر مزار شریف باید از بازسازی های انجام شده در مزار شریف ضمن اینکه بازدید میکردم باید چند قطعه عکس میگرفتم . طی سال گذشته مسولین بویژه والی بلخ آقای عطامحمد نور برای برگزاری هر چه باشکوه تر مراسم جهنده بالا کارهای زیادی را روی دست گرفته بودند که در عملی شدن آن نقش بخش خصوصی و تجار واقعا” ارزنده و چشمگیر بود . مهمترین کاری که شهر داری مزار شریف در این مدت انجام داده بود اجرای طرح عقب نشینی خیابانهای داخل شهر بود که اکثر خیابانهای شهر بطور قابل ملاحظه عریض شده بود بویژه خیابان دروازه تاشقرغان که بیش از ده متر عرض نداشت در حالیکه حالابه یکی از عزیض ترین وزیباترین خیابانهای شهرمبدل شده است . 35
در امتداد این خیابان که تا محل بر گزاری نمایشگاه های بلخ و جوار میدان بزکشی ادامه یافته جندین میدان بزرگ نیز احداث شده که هز یک ازین میدانها توسط یکی از تاجران بلخ ، اعمار گردیده است . علاوه بر این در دیگر نقاط شهر چندین میدان بزرگ نیز احداث شده که هر کدام به ذوق و سلیقه تاجری که مخارج اعمار آنرا پرداخته اعمار گردیده است . طرح ها و نماد های که در وسط این میدانها اعمار گزدیده در افغانستان تا جاییکه من اکثرولایات کشورم را از نزدیک دیده ام نظیری ندارد . 36
در جریان باز دید از کارهاو باز سازی های انجام شده در شهر مزار شریف به ساختمانها ، منازل و پمپ استیشن های شیک ، مجلل و زیبای بر خوردم که گفته میشد متعلق به آقای نور والی بلخ است.
آنچه را لازم میدانم در آخرین سطر های این سفر نامه بنویسم اینکه مردم بلخ بهر حال از وضعیت اامنیت و باز سازی در شمال افغانستان خیلی راضی هستند . 37
مخصوصا” کسانیکه برای شرکت در جشن گلسرخ از دیگر ولایات افغانستان بویژه از مناطق ناامن ( جنوبی و شرقی) کشور به مزار شریف آمده بودند از اقدامات مسولین امنیتی این ولایت در تامین امنیت و آرامش نه تنها اینکه راضی بودند بلکه از کار های انجام شده ستایش نموده و از مردم مزار شریف میخواستند که این موهبت بزرگ را پاس داشته ، شکر گزار آن باشند . 38
با سپری شدند دوهفته از مسافرتم ، در دومین جمعه سال جدید ، حوالی ساعت یازده قبل ازظهربعد از بدرقه ای دوستان و اعضای خانواده ، برای عزیمت به شهر هرات به فرودگاه مزار شریف آمدم . در حالیکه دو بکس بزرگ و یک کیسه که در آن وسایل شخصی و سوغاتی های که خریده بودم همراهم بود ، در نظام قراول میدان هوایی منتظر اجازه ورود به داخل میدان بودیم بعد از گذشت قریب یکساعت اجازه دخول به میدان را یافتیم . از اولین پوسته پولیس سرحدی تا داخل میدان هوایی تقریبا” پنجصد متر بیشتر فاصله نیست ، مسافران از اولین پوسته پولیس تا جاییکه بار هایشانرا تحویل بخش باربری شرکت هوایی صافی دادند پنچ بار بطور دقیق بازرسی شدند و هر بار سر بازان با دقت تمام اساسیه داخل بکسهای مسافران را بیرون میرختند و تلاشی میکردند ، جای تعجب اینکه محلات بازرسی از همدیگر صد متر بیشتر فاصله نداشت .
این وضعیت مسافران را خیلی عصبانی نموده بود . سر بازان هم چز اینکه میگفتند که ما ، ماموریم و معذور، حرفی برای گفتند نداشتند . در مورد این وضعیت با یکی از افسران موظف ، صحبت کردم اونیز میگفت که” به ما امر شده تا مسافران را پنج بار تلاشی نماییم ، ما چکار کنیم برین به مقامات بالا شکایت کنید .” ازاینکه روز جمعه بود هیچ یک از مسولین بلند پایه حضور نداشتند تا شکایت خود را به آنها بگویم . بهر حال هواپیما حوالی ساعت یک ظهر به میدان هوایی مزار شریف فرود آمد . اما مسافران همراه بنده تا ساعت سه و نیم بعد از ظهر منتظر بودند . محلی که مسافران در آن منتظر پرواز بودند ، هنگر یا گدام اطفاییه میدان هوایی بود که از تعفن آن همه مسافران سردرد شده بودند . انتظار به درازا کشید . مسولین هواپیمایی صافی خرابی هوا ی هرات را علت تاخیر پرواز بیان میداشتند ، در حالیکه هر یک از مسافران هراتی طی تماسهای که با خانواده هایشان در هرات داشتند میگفتند که هوای هرات کاملا” صاف و آفتابی است .
نمیدانم چرا در کشور ما این فرهنگ هنوز که هنوز است جانیفتاده که بوقت مردم اهمیت داده شود ، محصوصا” شرکت های هواپیمایی خصوصی که در تبلیغات های عریض و طویل خود همواره از ارایه خدمات استاندارد به مشتریان سخن میگویند درحالیکه در عمل کمترین توجه به رعایت این نکات ندارند . البته این موضوع در افغانستان بیک امر عادی تبدیل شده است و با وجود انتقاد های گسترده از عملکرد شر کت های هوایی ، هنوز این روند ادامه دارد .
طبق معمول همیشه هر مسافری که در افغانستان از یک ولایت به ولایت دیگر با هواپیما سفر نماید باید یکروز کامل سر گردان باشد .
با تاخیر تقریبا” پنج ساعته بلاخره هواپیمای حامل ما ساعت چهار بعد از ظهر پرواز کرد و بعد از پنجاه دقیقه به فرودگاه هرات بزمین نشست .
باگذشت دو هفته که خاطرات خوبی برایم بهمراه داشت سفر بپایان رسید .
ولی محمد حدید
فروردین 1388 خورشیدی
هرات




2 پاسخ برای “سفرنامه”
توسط Ali Wahedi در 25 Apr 2009 | پاسخ
aqaye wali mohammad hadid salam ,
omid varam ke hale shoma khoob bashad ,
lotfan etelaat khod ra dar mored khoob ya kharab boodan hava va sharayet lazem baraye parwaz ra bala bebarid ,
vaqti ke migan hava kharab hast be in mana nist ke barf ya baresh hast , sahe did baraye parwaz payin boode ast ,
va aksare oqat herat airport az tarafe Isaf baste mibashad , be in dalil ke sahe did parwaz az 5 kilometr payin tar hast , .
baraye kasbe etellaat bishtar mitavanid ba man tamas begirid , .
lotfan be man email bedin man ham shomareye khod ra baratan midam , va bad az tamas az tamame sharayet shoma ra agah misazam ,
توسط sayed در 19 May 2010 | پاسخ
امیدوارم نویسنده متوجه باشد کلمه ی هنرمند برای انسانهای شریف که شغل آبرومند از قبیل خطاطی، نقاشی و مینیاتوری دارند استفاده می شود و هرگز برای دهل زنها و قیچک زن به کار نمی رود، بلکه آنها را جت، جوله، قیچک زن و سرنده زن می گویند.