نگاهی به سریال بهشت خاموش
حمید سلجوقی
نقد و پردازش به سینمای کشور در حداقل 7 سال گذشته چندان بروز و با تأمل نبوده به جز در مواردی خاص. که این نشان میدهد سینما و سینماگر افغان در این سال ها نتوانسته اند، مخاطبی غیر از مردم عادی را به سوی سینما بکشانند و با این امر تحولی در روند کارهای سینمائی ایجاد نماید.
تولید بیشمار فیلم های گیشه ای که تاثیر پذیر از تفاله های سینمای بالیوود و فیلم های پاکستانی بوده، به هیچ وجه نتوانسته است، چیز جدیدی در مورد آن چه انتظار میرفت را به نمایش بگذارد و این روند باعث شده سینمای نیمه رئالیستی کشور سبکی دور از ارزش ها و واقعیت های عینی اجتماع و یا انعطاف پذیری از اجتماع را به تصویر بکشد، که بی پرده میتوان آن را سینمای ابتذال در جامعه سنتی پنداشت.
زیرا مسلم است که چنین سینمایی با سبک بسیار کهن و متعفن، که سالیان دور در سایر کشورها به عنوان حربه ای تجاری برای سینما و سینماگران و ترویج فرهنگ سینما رفتن بوده است، تاثیری در بهبود سینما و رشد آن داشته باشد.
حقیقت تلخ در مورد سینمای کشور، در عدم تخصص و کمبود امکانات و تاثیر پذیری سینماگران از دنیای فیلم بیرون از کشور خلاصه نمیشود. بلکه عدم کنترول و نظارت از عملکرد موسسات انتشاراتی و سینمائی باعث شده، جایگاه هنر هفتم در کشور حربه ای تجاری و در مواردی فساد اخلاقی برای عده ای از به اصطلاح مدعیان سینما شود، که جریان این روند مسلماً بیش از این ضرباتی جبران ناپذیر را بر پیکره هنر هفتم در کشور وارد خواهد ساخت.
اما با این وجود همانطور که در آغاز سخن اشاره ای کردیم، با وجود تمام مشکلات، معدودی از ساخته های سینمائی در کشور تا حدودی توانسته است، روندی بیرون از سینمای گیشه را برای خود انتخاب کند. که به گونه ی مثال میتوان به بعضی از ساخته های آقای برمک، و چند فیلم (هیس، سه نقطه، گلچهره. . . ) اشاره کرد. که این فیلم های توانسته اند تا حدودی مخاطب غیر عوامشان را نیز به تماشا بکشانند.
خوشبختانه در این اواخر به ادامه روند فیلم های نسبتاً موفق و غیر گیشه ای، سینماگران از گوشه ای دیگر با دیدی متفاوت اقدام به ساخت سریال نمودند، اصلی که پیشنه چندانی نیز در تاریخ کشور ندارد و به تعبیری میتوان آن را از اولین ساخته های تلویزیونی پنداشت.
ساخت مجموعه دنباله دار « رازهای این خانه» به کارگردانی رویا سادات ، و به تعقیب آن مجموعه « بهشت خاموش» روندی متفاوت در سینما و تلویزیون کشور به وجود آوردند و توانستند، گامی مثبت به سوی پله های صعود و یافتن جایگاهی برای کارهای سینمائی بردارند.
هر چند این سریال ها نیز با مشکلاتی مواجه بوده اند، اما با آن هم، این ساخته ها را میتوان در ردیف معدود ساخته های نیمه موفق سینمائی در کشور دانست.
«بهشت خاموش» به نویسنده گی مسعود حسن زاده و کارگردانی رویا سادات، با توجه به ساخته های کنونی سینمای کشور را میتوان برگ جدیدی برای گرایش مخاطب به سوی ساخته های داخلی و اعتماد به سینمای کشور دانست.
اما اگر از دیدی منتقدانه تر و بیرون از دید مخاطب به این ساخته ها بنگریم، مسلماً به نواقصی که نشان از تاثیر پذیری این ساخته ها از سریال های هندی و ایرانی است بر میخوریم.
به گونه مثال در سریال «رازهای این خانه» از تیتراژ اولیه تا ختم سریال نشانه های مشهودی از تاثیر و تقلید مستقیم از چند سریال هندی را می یابیم، با اینکه نویسنده و کارگردان تلاش فروانی برای همنوائی سوژه سریال با فرهنگ و عنعنات مرسوم کشور انجام داده اند اما با این همه، نوعی ضعف در ساخت این قبیل سریال ها نشان از عدم تجربه کافی، توانائی و خلاقیت کارگردان و نویسنده سریال را دارد.
در این جا از بحث سریال «رازهای این خانه» می گذریم و نگاهی گذرا به « بهشت خاموش» ساخته جدید خانم رویا سادات که با نویسنده گی مسعود حسن زاده هم اکنون از تلویزیون طلوع پخش می شود، می اندازیم.
«بهشت خاموش» به عنوان تجربه دوم سادات، تا حدودی تفاوت های از «رازهای این خانه» دارد و نشان میدهد، سادات توانسته است خود را به واقعیت های عینی جامعه نزدیک تر احساس کند و با کاری نسبتاً متفاوت مخاطب را به دنبال خود بکاشند.
در «بهشت خاموش» نویسنده کوشیده است، گوشه ای از مشکلات فردی و گروهی، جمعی از دانشجویان را به تصویر بکشد، که چنین سوژه ای در شرایط حاضر میتواند مخاطب زیادی را به خود جلب کند.
اما در مواردی فیلم نامه با کمبودی های که ناشی از عدم شناخت کلی نویسنده از محیط دانشگاه و چگونگی ارتباط دانشجویان مواجه است، که این موضوع از دید دانشجویان و مخاطبان خاص و غیر عوام خیلی خوشایند و همگام و همراه با واقعیت عینی دانشجو و دانشگاه نیست.
مهمترین اصل در فیلم نامه نویسی، درست نویسی و دقیق نویسی دیالوگ ها با توجه به فرهنگ و پذیرفته شده های کلی اجتماع است، که در مواردی، این اصل از تسلط و کنترول فیلم نامه نویس خارج شده و در مواردی دیالوگ های باعث شده، مخاطب را وادار به عکس العملی در مورد گفته های بازیگران بدارد.
نکته دیگر جست و گریز نویسنده در نوع نوشتار دیالوگ ها است. گاهی مخاطب نوعی زبان سوچه و پاک از واژه های بیگانه را می یابد، اما در بعضی از دیالوگ ها به هیچ وجه این موضوع مورد توجه نویسنده نبوده، در حالیکه فیلم نامه نویس میتواند به راحتی با کمی دقت و ظرافت، ادبیات گفتاری را عاری از تمام ناخوشایند های زبانی بگرداند و فراموش نکند، که دانشجو همواره می کوشد، از درست ترین کلمات در گفتار و رفتار روزانه خویش استفاده کند، و در صوریتکه نویسنده از این امتیاز بتواند استفاده لازمی ببرد، این امر میتواند توجیهی برای مخاطبی که دور از این موضوع به داستان مینگرد باشد.
اما روی هم رفته سوژه داستان توانسته است روند رئالیستی خود را به درستی بپیماید و مخاطب را وادار به پذیریش مواردی که به ظن او دور از واقعیتی عینی است بسازد.
داستان و حوادث در این سریال گاهی به شدت سرگردان و آشفته است. و در پس بعضی از حادثه های این سریال شبکه استدلالی و روابط علت و معلولی نسبتا ضعیفی به چشم می خورد. مثلا سفرکردن و خطر کردن فرشته برای نجات دادن زلگی با شرایط و وضعیت افغانستان اندکی بیگانه ناپخته به نظر می رسد.
دگر از ضعف های که می شود برای این سریال برشمرد مسئله حادثه است. این سریال تا بحال به شدت بی حادثه و کنش بوده است. هیچ تلیعق و معما و گره افکنی و گره گشایی آن چنانی وجود ندارد که بیننده را پای قصه و تلویزیون نگهدارد.
به هر حال خیلی منفی نگریستن به این موضوع با توجه به شناختی که از سینما، پیشینه و امکانات موجوده درکشور داریم عادلانه نیست، اما با آن هم نویسنده این فیلم نامه در قسمت های بعدی میتواند با ظرافت و دقت بیشتری متوجه جزئیات باشد.
نکته دیگر این است که در این سریال کارگردان توانسته از انتخاب بازیگران موفق بیرون شود، زیرا اکثر بازیگران این سریال با توجه به اینکه اولین کارهای سینمائی آنان است، توانسته اند نقش خوبی را ایفاء کنند و بیننده را با ایفای نقش شان راضی بسازند. که این نیز خود نوعی موفقیت کارگردان را در انتخاب بازیگر نشان میدهد.
موضوع دیگری که در «بهشت خاموش» بیرون از فیلم نامه قابل بحث است، فیلم برداری، صحنه ها و حرکت دوربین است.
در «بهشت خاموش» فیلم بردار کوشیده است، شیوه های جدیدی از فیلم برداری در کشور را ارائه بدارد و به نحوی حرکت دوربین را به حرکت ساخته های بیرون از افغانستان نزدیک بسازد، که این امر در ذات خود، قابل توجیه و قابل قدر است، اما آنچه نباید در بحث فیلم برداری فراموش شود، موضوع هماهنگی اندیشه نویسنده، کارگردان و فیلم بردار با توجه به سوژه داستان است که این موضوع مهم در «بهشت خاموش» کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
حرکات دوربین در بعضی از صحنه های این سریال مخاطب را به نوعی دل زده گی و سرخوردگی وا می دارد، که این مورد نیز به راحتی و با هماهنگی عوامل اصلی سریال حل شدنی است.
همانطور که گفتیم عادلانه نخواهد بود به صورت موشگافانه سریال «بهشت خاموش» را مورد نقد و بررسی قرار دهیم، زیرا به عنوان اولین ساخته های سریالی در سینمای کشور بدون شک ارائه سریالی باب میل مخاطب و هم طراز و رقیب با سریالهای آمریکائی و یا ایرانی کاری بسیار مشکل و زمان بر است، بناءً کارکردهای عوامل این سریال قابل قدر هستند و روند کنونی کارشان نشان از صعود زود هنگام آنان در بهبود سینمای کشور خواهد بود.




5 پاسخ برای “نگاهی به سریال بهشت خاموش”
توسط وصال سلطانی در 4 Mar 2009 | پاسخ
سلام به تمام دوستان واقع رویا سادات با این سریال خود یک طوفان را بر پا کرده رویا سادات توانست که همان حس که در دل جوانان است بیرون کند او به سریال خود چنین باز گو میکند که میتوان بادختران هم در ساحه پوهنتون مثل پسران بخورد کرد و از آنها میتوان نظری پرسید نه انیکه تنها برای دوست باایشان صحبت کرد .
در ظمن طوریکه زهرا جان گفتن من 50% سریال را بخاطر همان اهنکش دوست دارم
توسط سمندر در 2 Apr 2009 | پاسخ
میخواستم بگویم که خانم رویا سادات سی قسمت سریال رازهای این خانه را کارگردانی کرده است. جانم تو که سواد نداری و از همه چی خبر نداری چرا مینویسی؟
توسط شهربانو در 24 Apr 2009 | پاسخ
سلام!
این درست است که سریال بهشت خاموش هم دارای نواقص تخنیکی،بازی بازیگر،کارگردانی و… بود،اما من فکر میکنم با توجه بر اوضاع کنونی سینمای افغانستان استارت خوبی برای تهیه و پخش سریالهای افغانی بوده است.ببینید اگر به این مساله عمیق بنگریم مشاهده میکنیم که ما تابه حال اصلا سینمایی نداشته ایم چیزی که تا به امروز ما به ان سینما گفته ایم تنها کلکسیونی از چیزهای خراب ،مقلدانه،و چیزهایی که در اصل متعلق به ما نبوده است،بوده.ایا تا به حال فکر کرده اید چرا ما در سینمای خودمان اصلا بازیگر خوب نداریم؟ایا میدانید چرا حضور زنان این قدر کمرنگ است و اگر احیانا کسانی هم در این عرصه کار میکنند ،نیازی به توضیح نیست.یا این که خانمی بوده که از شوهر خود طلاق گرفته یا دختری بوده بدکاره و یا هم مشکل اقتصادی دامن گیرش بوده.یعنی هیچ کس با علاقه ی به هنر به این کار رو نیاورده شاید یگانه عاملی که موفقیت این سریال را دو چند ساخته استفاده از بازیگرانی بوده که لااقل در یک محیط اکادمیک تحصیل میکردند.در مورد خود کارگردان هم همین طور.خانم سادات بیشک یکی از معدود زنانی است که در این عرصه با علاقه ی فراوان فعالیت میکند.من فکر میکنم این سریال تا کنون یکی از بهترین سریالهای افغانی بوده است.در مورد داستان هم ممین طور.موضوع داستان موضوعی است ناب و کاملا حقیقی.اگر چه نویسنده ضعیف بدان پرداخته،اما در اصل موضوع تغیری نمیتواند بیاورد.دانشگاه دانشگاه نیست.محیطی که هرکس میتواند اسلحه داشته باشد،به دختری در روز روشن تجاوز کنند،با چاقو کسی را بکشند،هر استاد و شاگردی از طرف کدام حزبی حمایت شوند هر روز به خاطر هیچ مظاهره صورت گیرد ایا چنین مکانی را میتوان دانشگاه نامید؟به هر حال تا به حال کسی به این موضوع نپرداخته بود.به عقیده ی من بهشت خاموش روزنه ایست به سوی کامیابی و تحولی عظیم در سینمای به قهقرا رفته ی افغانستان.
تشکر
توسط شیرآقا نظری از هرات در 1 Mar 2010 | پاسخ
با تقدیم سلام از نظرمن ساختن چنین سریال ها مشکیل نیست مگر در افغانستان باداشتن چنین اوضاع خیلی هم مشکیل است خانم رویا سادات یک استارت موفق در عرصه سینما افغانستان به خصوص سهم زنان در سینمای افغانستان می باشد و برای جوانان وطن یک اومید زنده شد که می توانند رازهای که در قلب شان است برای وطن و وطنداران خود با خیال راحت بیان کنند با تشکر فراوان از خانم رویا سادات من هم از جمله طرفداران سرسخت خانم سادات استم و می خواهم اگر زمینه برایم مساعد شود در سینما باشم
توسط احمد الله صاحب زاده در 1 Mar 2010 | پاسخ
سلام و احترامات تقدیم شما دوستان .رازهای این خانه خیلی سریال جالب می باشد من علاقه خاص به کارگردانان این سریال دارم اومید که شاهد قسمت های بعدی این سریال باشم به اومید موفقیت هر چی بیشتر شما .